امام علی (ع) خطاب به مردم کوفه می فرمایند: به خدا سوگند اى اهل کوفه دوست داشتم  ده تا از شما‌ها را بدهم و یکى از آن‌ها بگیرم؟!

امام علی (ع) خطاب به مردم کوفه می فرمایند: به خدا سوگند اى اهل کوفه دوست داشتم ده تا از شما‌ها را بدهم و یکى از آن‌ها بگیرم؟! مطلب ویژه

حسین بهاروند / توجه به تاریخ نشان می‌دهد که مردم کوفه از ابتدا اهل بى‌وفائى و سستى در بیعت نبوده‌اند اما چه شد که در قیام عاشورا این چنین خیانت کردند.

مردم کوفه بى‌دین نبودند، حتى دشمن امام حسین(ع) نیز نبودند، اما یارى به هر جهت و لاابالى بودند، براى گذراى زندگى حاضر بودند، امام حسین(ع) را بکشند و به عبیدالله کمک کنند.

آرى عیب مردم کوفه در این بود، که اول کار بسیار پرشور و با احساسات و با شعارهاى گوناگون به میدان آمدند. اما وقتى پاى عمل رسید و مشکلات انقلاب و استقامت در مقابل دشمنان را دیدند، نتوانستند استقامت کنند.

مردم کوفه اول به حضرت امیر(ع) کمک دادند، اما پس از آنکه زحمات و مشکلات و مجروحین و کشته‌هاى بسیار در این راه دادند، عقب نشینى کردند؛ و بخاطر همین عقب نشینى بود که امیرالمؤ منین علیه السلام بار‌ها از آن‌ها شکایت نمود، و بر آن‌ها نفرین کرد.


در یکى از همین سخنرانی‌ها فرمود: اى عجب، به خدا سوگند، اتحاد این‌ها (معاویه و همراهان او) بر کار نادرست خود و تفرقه شما بر کار حق خودتان، دل را مى‌میراند و غم و غصه به بار خواهد آورد، دل‌هاى شما زشت و دلهایتان غمین باد وقتى که مورد هدف قرار مى‌گیرید و به شما حمله مى‌کنند ولى شما اقدام نمى‌کنید، خدا عصیان مى‌شود و شما راضى هستید، وقتى شما را در گرما فرمان کوچ مى‌دهم، میگوئید هوا گرم است، مهلت بده تا گرما کم شود و در سرما مى‌گوئید، مهلت بده، سرما برطرف شود، شما که از سرما و گرما گریزانید، بخدا که از شمشیر بیشتر فرار مى‌کنید.

اى نامردهائى که آثار مردانگى در شما نیست، اى کسانى که در عقل مانند اطفال و زن‌هاى در حجله هستید، دوست داشتم که شما را نمى دیدم و شما را نمى شناختم، همان شناختى که بخدا سوگند پشیمانى و اندوه به دنبال داشت، خدا شما را بکشد که دل مرا چرکین کردید و سینه‌ام را از خشم آکندید و در هر نفس پى در پى به من غم و غصه خوراندید.(١)
 
و در خطبه دیگرى مى‌فرمود: اى مردمى که بدنهایشان با هم ولى خواسته‌هایشان مختلف است، سخنان (شعارهاى) شما سنگ‌هاى سخت را نرم مى‌کند ولى کار شما دشمنان را به طمع مى‌اندازد، تا آنجا که مى‌فرماید: شما را چه شده، دارویتان چیست؟ مداواى شما چیست؟ آن‌ها هم مردانى هستند مثل شما؟ (٢) و سرانجام حضرتش مردم کوفه را نفرین نمود، و فرمود: بخدا قسم پسرى از قبیله بنى ثقیف بر شما مسلط خواهد شد که از حق روى گردان است، سبزه شما را مى‌خورد و پیه شما را آب مى‌کند، بیاور اى اباوذحه آنچه دارى، (نهج البلاغه).

و در جاهاى دیگر: بعد از اینکه بسر ابن ارطاة از جانب معاویه، یمن را اشغال نمود حضرت در خطبه فرمود: بخدا نمى بینم مگر اینکه این گروه به‌زودى بر شما پیروز مى‌شوند، این نه بخاطر حقانیت آنهاست بلکه بخاطر فرمانبردارى و استقامت آن‌ها و در مقابل معصیت شماست، به خاطر کمک دادن آن‌ها و رها کردن شماست، بخاطر آباد کردن آن‌ها شهرهاى خودشان را و فاسد نمودن شما شهرهاى خودتان است.

به خدا سوگند اى اهل کوفه دوست داشتم شما را مثل ده دینار با یک دینار عوض کنم - ده تا از شما‌ها بدهم و یکى از آن‌ها بگیرم؟! سپس دست‌هاى خویش را به آسمان بلند نموده عرضه داشت: خدایا من از این‌ها ملول و این‌ها هم از من ملول شدند، من از دست این‌ها ناراحت و این‌ها هم از من، بجاى این‌ها بهتر از این را به من بده و به این‌ها بدتر از من نصیبت کن.
 
خدایا تعجیل کن (در عقوبت ایشان) به وسیله جوان ثقفى آن مرد متکبر که سبزى این‌ها را بخورد؛ و میان این‌ها به حکم جاهلیت حکم کند و از نیکانشان نپذیرد و از گنه کارانشان نگذرد. (٣) و این چنین بود که مردم عراق پس از امام حسین دیگر روز خوش ندیدند.

ناشکرى و ناسپاسى و بى توجهى به نقشه‌هاى دشمنان، سرنوشتى سخت و عذابى دردناک در پى دارد و مردم کوفه امروز عبرت ما مى‌باشند.
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌)

نظرات

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

موارد مرتبط