گروه سیاسی-رجانیوز: حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز (22فروردین) خود در کیهان به تحلیل اقدام اخیر آمریکا پرداخت. وی نوشت: تصمیم اخیر ترامپ در وارد کردن سپاه به فهرست گروه‌های تروریستی! اگرچه به تنهایی از کمترین ارزش سیاسی و یا نظامی برخوردار نیست ولی شواهد موجود حکایت از آن دارند که این تصمیم با هدف آزمون ایران اسلامی اتخاذ شده است و دنباله آن به چگونگی برخورد جمهوری اسلامی با این تصمیم بستگی دارد و چنانچه با واکنش هوشمندانه و مقتدرانه ما روبرو شود می‌توان و باید آن را یک فرصت طلایی و استثنایی تلقی کرد که در آستانه 
 
سال نو به ایران اسلامی هدیه شده است. بخوانید!
۱- ابتدا باید گفت که ترامپ احمق هست ولی برخلاف برخی از تصور‌های رایج، دیوانه نیست، او چهره بدون روتوش آمریکاست، همان دست چدنی اوباماست که از دستکش مخملین بیرون آمده است. ترامپ گزینه حزب جمهوریخواه آمریکاست که فیلترهای چند‌گانه درون حزبی را پشت سر گذاشته و از سایر نامزدهای این حزب برای نامزدی ریاست جمهوری آمریکا مناسب‌تر تشخیص داده شده است. توجه به این نکته از آنجا اهمیت دارد که نباید به تصور دیوانه بودن ترامپ، اقدامات او را بی‌حساب و کتاب تلقی کنیم و از این رهگذر در محاسبات خود به خطا برویم. بله، ترامپ احمق هست، آنهم از نوع احمق‌های درجه یک (به تعبیر حکیمانه حضرت آقا) ولی حماقت او برخاسته از حماقت مثال‌زدنی سیاست‌پردازان آمریکا در فهم ماهیت انقلاب اسلامی است که در بسیاری از موارد محاسبات آنان را با نتیجه معکوس روبرو کرده است. به قول برتراند راسل، فیلسوف شهیر انگلیسی؛ «گزارشی که یک فرد احمق درباره سخنان یک انسان باهوش ارائه می‌کند، هرگز دقیق و قابل اعتماد نیست، چرا که او آنچه می‌شنود را به آنچه می‌تواند بفهمد ترجمه می‌کند». همین جا بی‌انصافی است اگر به این نکته ‌اشاره نکنیم که رهبر معظم انقلاب ترامپ را «دیوانه نما» نامیده‌اند و بعدها «نیکی هیلی» نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل اعتراف کرد از جانب ترامپ ماموریت داشته از او چهره یک دیوانه را به جهانیان ارائه کند تا باعث وحشت آنان و تن دادن به خواسته‌های ترامپ شود!
 
۲- اقدام اخیر ترامپ در وارد کردن سپاه به فهرست گرو‌ه‌های تروریست اگرچه احمقانه است و با هیچیک از موازین و قوانین حقوق بین‌الملل انطباق ندارد ولی این اقدام را باید تصمیم تمامیت نظام حاکم بر آمریکا دانست و نه یک رئیس‌جمهور دیوانه! تفاوت این دو نگاه، آن است که در نگاه اول، دست روی دست می‌گذاریم و یا، به امید اینکه با تصمیم ترامپ از درون حاکمیت آمریکا مقابله شود، واکنش جدی نشان نمی‌دهیم. شبیه اقدام اخیر نمایندگان محترم مجلس که کلیات طرح دو فوریتی علیه اقدام اخیر ترامپ را تصویب کرده‌اند ولی تصویب نهایی را به تصمیم یک هفته بعد کنگره و در صورت موافقت کنگره با تصمیم ترامپ موکول کرده‌اند! 
 
و اما نگاه دوم، تصمیم کنگره را هم بخشی از تصمیم ترامپ می‌داند و منتظر تصمیم کنگره نمی‌ماند. در این حالت پاسخ آمریکا را بدون فوت وقت پیش رویش می‌گذارند و ابتکار عمل را در اختیار می‌گیرند. چرا که موکول کردن واکنش نظام به تصمیم یک هفته بعد کنگره - بدون تعارف- نوعی عقب‌نشینی و به معنی آن است که انگار این کنگره آمریکاست که باید برای ما تصمیم بگیرد! 
 
۳- آمریکا اعلام کرده است که تصمیم خود را با هدف جلوگیری از حضور و فعالیت سپاه در منطقه گرفته است! این ادعا در حالی است که؛ اولا؛ حضور و فعالیت سپاه در منطقه بر عهده نیروی قدس است و این نیرو از چند سال قبل در فهرست آمریکایی گروه‌های تروریستی(!) قرار دارد. ثانیا؛ آمریکا و متحدان غربی و عبری و عربی آن طی سال‌های اخیر نه فقط از رویارویی با نیروی قدس ناتوان بوده‌اند بلکه در تمامی رویارویی‌های منطقه -تاکید می‌شود که در تمامی رویارویی‌ها- میدان را به نفع سپاه خالی کرده‌اند. سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، افغانستان و مخصوصا قلع و قمع تروریست‌های وحشی داعش نمونه‌هایی مثال‌زدنی از شکست‌های مفتضحانه آنهاست. امروز جنگ یمن که با پیش‌بینی احمقانه آمریکا و آل‌سعود، قرار بود حد‌اکثر ظرف یک هفته تمام شود، وارد پنجمین سال خود شده است. الگوی انصارالله یمن نیروی قدس سپاه است و... بنابراین آمریکا اگر توان مقابله با سپاه را داشت در تمامی درگیری‌ها، میدان درگیری را به نفع سپاه ترک نمی‌کرد و آقای ترامپ مجبور نبود بعد از ۷ تریلیون دلار هزینه، دزدانه و با چراغ خاموش وارد عراق شود. اما حماقت آمریکا (و نه فقط ترامپ) فرصتی استثنایی در اختیار ایران اسلامی گذارده است. چگونه؟! 
 
۴- آمریکا یک نیروی نظامی رسمی از یک نظام حکومتی مستقر را تروریست اعلام کرده است. این اقدام اگرچه برای اولین بار در دنیا صورت می‌پذیرد و در تقابل با قوانین و حقوق شناخته شده بین‌المللی است و ما در اولین اقدام ضروری باید ارتش آمریکا را تروریست اعلام کرده و این اقدام را در مجلس شورای اسلامی به تصویب برسانیم اما متاسفانه مجلس ما اولاً؛ تصمیم در این‌باره را به تصمیم هفته آینده کنگره آمریکا موکول کرده است! و ثانیاً؛ تنها نیروهای سنتکام (United States Central Command-CENTCOM) که شامل ستاد فرماندهی کل نیروهای ارتش آمریکا در منطقه غرب آسیا ، شرق آفریقا و آسیای مرکزی است را تروریست اعلام کرده است! مگر آمریکا تمام نیروهای سپاه را تروریست نمی‌داند؟! چرا ایران نباید تمام نیروهای ارتش آمریکا را در هر نقطه جهان که هستند، تروریست بداند؟! این تصمیم - ‌با عرض پوزش- بوی ضعف می‌دهد!
 
۵- سپاه یک نیروی نظامی رسمی در جمهوری اسلامی ایران است و تروریست دانستن آن با توجه به ضرورت مقابله با تروریسم به معنی آن است که آمریکایی‌ها به خود حق می‌دهند با نیروهای سپاه در هر نقطه‌ای که باشند برخورد نظامی بکنند. بدیهی است که با تروریست دانستن ارتش آمریکا، این حق برای ما نیز محفوظ خواهد بود که نیروهای نظامی آمریکا را در هر نقطه‌ای که یافتیم به عنوان عوامل تروریست قلع و قمع کنیم. مثلا اگر به آب‌های سرزمینی ایران در خلیج‌فارس وارد شدند آنها را بازداشت و به ‌اشد مجازات برسانیم. در این حالت بهانه‌هایی مثل ‌اشتباه در جهت‌یابی نیز قابل قبول نخواهد بود چرا که تروریست، تروریست است چه راه گم کرده باشد و چه به نشان آمده باشد! 
 
۶ - ما از امکانات و دسترسی‌های فراوانی برای پاسخ دندان‌شکن و پشیمان‌کننده به آمریکا و متحدانش برخورداریم که نباید آنها را از دست بدهیم. مخصوصا آنکه بعید نیست کنگره آمریکا با مشاهده قاطعیت ایران اسلامی، از تصویب تصمیم ترامپ صرف‌نظر کند که در این صورت فرصت به دست آمده را از دست خواهیم داد! از جمله این امکانات، تنگه هرمز است. بخوانید!
 
۷- هشت سال قبل- آذرماه 1390- در حالی که کنگره آمریکا قانون تحریم نفتی کشورمان را در دستور کار داشت، طی یادداشتی آورده بودیم که در صورت تحریم صدور نفت ایران بهترین و موثرترین راه مقابله با آن، بستن تنگه هرمز به روی نفتکش‌هایی است که از این آبراهه عبور می‌کنند و با استناد به مواد 14 تا 23 کنوانسیون 1958 ژنو و مواد 17 تا 37 کنوانسیون 1982 جامائیکا نوشته بودیم که در شرایط یاد شده، مسدود کردن این تنگه حق قانونی ما نیز هست. این پیشنهاد بلافاصله با واکنش رسانه‌های آمریکایی، اروپایی و برخی از کشورهای عربی روبرو شد.
 
روزنامه فرانسوی لوموند با ‌اشاره به یادداشت کیهان نوشت؛ ایران توان بستن تنگه هرمز را دارد و تصویب قانون تحریم نفتی ایران در کنگره می‌تواند برای آمریکا و اروپا و متحدان منطقه‌ای آنها پشیمان‌کننده باشد. روزنامه آمریکایی بوستون‌گلوب نیز این تهدید را جدی تلقی کرد و نوشت؛ ایران عملا هر لحظه که بخواهد می‌تواند تنگه هرمز را ببندد و این امر باعث قطع صادرات میلیون‌ها بشکه نفت در روز خواهد شد، بستن تنگه هرمز، شدیدترین پاسخگویی علیه منافع آمریکا خواهد بود و علاوه بر آن، رشد انفجاری قیمت نفت فقط در چند روز منجر به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر برای اقتصاد غرب خواهد شد. احمد العطار مفسر اماراتی و کارشناس برجسته امور دفاعی و انرژی گفته بود: مین‌گذاری در خلیج‌فارس به ویژه در تنگه هرمز اصلی‌ترین تهدیدی است که باید مدنظر داشت. وی خاطرنشان می‌کند که در سال 1988، ناو آمریکایی ساموئل بی‌رابرتز با مین کار گذاشته شده از سوی ایران برخورد کرد و تقریبا نابود شد. العطار گفته بود: ایجاد میدان گسترده مین باعث ایجاد اختلال شدید در ترانزیت نفت و تجارت دریایی در خلیج‌فارس می‌شود و مقابله با آن تقریبا غیرممکن است. آژانس اطلاعات انرژی آمریکا در همان ایام با ‌اشاره به اینکه، تنگه هرمز تنها راه آبی 8 کشوری است که در مجاورت آب‌های خلیج‌فارس قرار دارند، مسدود شدن آن را فاجعه‌آمیز ارزیابی کرد و... ده‌ها واکنش برخاسته از وحشت غرب که احتمال بسته شدن تنگه هرمز در آن روزها-یعنی 7 سال قبل-  به دنبال داشت. گفتنی است این واکنش‌های آمیخته با دلهره کشورهای غربی و برخی کشورهای عربی درحالی بود که توان نظامی هشت سال قبل جمهوری اسلامی ایران با امروز حتی قابل مقایسه هم نبوده و نیست.
 
۸- مگر نه اینکه آمریکا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تروریست و در نتیجه برخورد نظامی با آن را ضروری می‌داند!- البته هرگز جرأت چنین غلط‌های زیادی را نداشته و ندارد چرا که نیروها و پادگان‌های آمریکا نه فقط در منطقه غرب آسیا بلکه در بسیاری از نقاط دیگر دنیا در تیررس ما قرار دارند، ضمن آن که متحدان آمریکا از جمله رژیم صهیونیستی و عربستان و امارات و بحرین نیز نمی‌توانند از مجازات در امان باشند-  بنا‌براین عبور ناوهای جنگی و کشتی‌های تجاری آمریکا و متحدانش، امنیت ایران اسلامی را تهدید می‌کند و ایران با استناد به مواد یاد شده از دو کنوانسیون ژنو و جامائیکا می‌تواند و حق دارد به آنان اجازه عبور از تنگه هرمز را ندهد. گفتنی است، علاوه‌ بر حق قانونی ایران برای بستن تنگه هرمز که در دو کنوانسیون مورد ‌اشاره آمده است، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با استناد به حق اقدام متقابل یا تلافی‌جویانه -REPRISAL- که در حقوق بین‌الملل به رسمیت شناخته شده است نیز تنگه هرمز را مسدود کند.
 
 تنگه هرمز باید به روی برخی از کشورهای عربی نظیر عربستان، بحرین و امارات که با این تصمیم آمریکا همراهی کرده‌اند نیز بسته شود. توضیح آنکه بند 4 از ماده 14 و بند یک از ماده 16 کنوانسیون 1958 ژنو، تشخیص بی‌ضرر بودن عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را برعهده کشور ساحلی- در اینجا، جمهوری اسلامی ایران- گذارده است.
 
 ۹- نمی‌توان این نکته را نادیده گرفت که وقتی شماری از مسئولان با بهانه‌های موهوم به سپاه حمله می‌کنند و این نهاد برخاسته از انقلاب را که شهادت در راه خدا و پاسداری از جان و مال و نوامیس مردم را در شناسنامه درخشان خود دارد، زیر سؤال می‌برند، خواستار بازگشت سپاهیان و ارتشیان به پادگان‌ها می‌شوند! حضور منطقه‌ای سپاه را که ضامن جان و مال و ناموس خودشان نیز هست بی‌فایده می‌دانند! دوران موشک را تمام شده معرفی می‌کنند! نمایش موشکی سپاه را تحریک دشمن می‌دانند! ویا علی‌رغم کلاه گشادی که برجام به ملت تحمیل کرده است حاضر به ترک این معاهده ذلت‌بار نیستند! به جای عبرت گرفتن از خسارت محض برجام، در پی تحمیل FATF و CFT هستند و... بدیهی است که آمریکا از این وادادگی‌ها پیام ضعف دریافت کرده و جسارت پیدا می‌کند که سپاه پاسداران را در فهرست گروه‌های تروریستی جای دهد! خوشبختانه اخیرا برخی از همان‌ها مواضع قبلی خود را تصحیح کرده‌اند که امید است بار دیگر مانند دفعات قبل از مواضع خود عدول نکنند.
منتشرشده در سیاسی

مدیرمسئول روزنامه کیهان با تاکید بر اینکه جهانگیری در جریان مناظره تلویزیونی جمعه خود را نماینده جبهه اصلاحات معرفی کرد و این موضوع تصادفی و اتفاقی نبود، گفت: احتمال اینکه او کنار نکشد از احتمال کناره‌گیری وی بیشتر است.

 

به گزارش «نسیم آنلاین»، حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در گفتگو با فارس، گفت: شواهد فراوانی حکایت از آن دارند که احتمال عبور مدعیان اصلاحات و کارگزاران از روحانی به سوی جهانگیری جدی است.

مدیر مسئول روزنامه کیهان توضیح داد: روحانی در آغاز با جبهه اصلاحات کاملا جفت و چفت نبود بلکه مجموعه‌ای از آراء اصلاح طلبان و توده‌های بیرون از احزاب سیاسی را در سبد رای خود داشت و مدعیان اصلاحات با درک این واقعیت عارف را مجبور به استعفا کردند تا آرای ایشان به سبد روحانی ریخته شود و احتمال پیروزی او را بالا ببرد؛ اما مرحوم هاشمی و خاتمی رای عارف یعنی مجموعه آرای اصلاحات را که حداکثر 8درصد بود به حساب کل آراء روحانی فاکتور کردند و با اعلام پر سر و صدای حمایت از روحانی، ایشان را نامزد اصلاح طلبان جا زدند.

وی افزود: آقای روحانی متاسفانه از این ترکیب غافل بود و خود را برآمده از آرای اصلاح‌طلبان و مدیون آنها تلقی می‌کرد و به همین علت به تدریج رشته های ارتباطی خود با توده های غیر حزبی را که رای آنان ربطی به اصلاح طلبان نداشت برید و این عقبه را از دست داد . روحانی با همین برداشت غلط دست مدعیان اصلاحات و کارگزارانی ها را به درون دولت خود باز کرد و فرمان کابینه را در اکثر موارد به آنها سپرد .

مدیر مسئول روزنامه کیهان ادامه داد: آقای روحانی با حرکت در این مسیر به مستاجر کابینه تبدیل شد و نه صاحب آن، تا آنجا که یکی از مدعیان اصلاحات دولت ایشان را رحم اجاره ای اصلاح طلبان معرفی کرد.

شریعتمداری با بیان اینکه اکنون روحانی عقبه مردمی سال 92 را ندارد که حاصل جمع آن با آرای اصلاح طلبان پیروزی ایشان در انتخابات 96 را رقم بزند،اظهار داشت: بنابراین دیگر برای اصلاح طلبان سرمایه‌ای تلقی نمی‌شود که آن را با مایه اندک خویش جمع کرده و تاخت بزنند.

مدیر مسئول روزنامه کیهان اظهار داشت: اصلاح‌طلبان می دانند که در هیچ یک از دو حالت «با روحانی» و «بدون روحانی» شانسی برای پیروزی در انتخابات 96 ندارند و از سوی دیگر اصلی‌ترین هدف آنها از گره خوردن با روحانی در انتخابات 92، ورود دوباره به عرصه سیاسی کشور بعد از خیانت آنان در فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 بود و دقیقا به همین علت دولت روحانی را «رحم اجاره ای» خود می دانستند و حالا دیگر جنینی را که در آن رحم اجاره‌ای کاشته بودند تا حدودی به ثمر رسیده می دانند، از این روی احساس می کنند وقت آن رسیده که بدون پیوند با روحانی از فرصت انتخابات برای اعلام حضور در عرصه سیاسی کشور استفاده کنند .

شریعتمداری تاکید کرد: برای مدعیان اصلاحات همین اعلام حضور هدف اصلی است و نه پیروزی در انتخابات که می‌دانند برایشان ناممکن است.

مدیر مسئول کیهان با بیان اینکه این که اگر جهانگیری در جریان مناظره تلویزیونی جمعه، خود را نماینده جبهه اصلاحات معرفی کرد تصادفی و اتفاقی نبود، تصریح کرد: ایشان قصد داشت با این اظهارات که در جغرافیای مناظره «جمله معترضه» تلقی می‌شود پیام ورود دوباره اصلاح طلبان به عرصه سیاسی کشور را به هواداران مخابره کند.

شریعتمداری در ادامه اظهار داشت: فردای مناظره یعنی روز شنبه روزنامه های زنجیره‌ای و سایت های همسو با آنها در اقدامی هماهنگ به جای روحانی، جهانگیری را تحویل گرفته و آشکارا آقای روحانی را به حاشیه بردند و با تیترهای درشتی در صفحه اول خود به استقبال جهانگیری رفتند . تیترهائی نظیر «زلزله جهانگیری»، «تاختن جهانگیری »، «طوفان جهانگیری»، «دود در لانه زنبور» و …

مدیر مسئول روزنامه کیهان افزود:همان روز شنبه بعد از مناظره که آقای روحانی به سفر استانی کرمان رفته بود ،جمعیتی که برای استقبال از ایشان آمده بودند و بسیاری از آنان را دانش آموزان تشکیل داده بودند نیز به جای شعارهای مرسوم در اینگونه اجتماعات که خوش آمد گوئی به رئیس جمهور است، در اقدامی هماهنگ شعار  «اسحاق دوستت داریم» را سر دادند.

شریعتمداری ضمن تاکید بر اینکه این رخدادهای هماهنگ نمی‌تواند تصادفی تلقی شود، افزود: اعلام شده بود که جهانگیری به توصیه عناصر اصلی جبهه اصلاحات و کارگزاران نامزد شده است و ایشان در ابتدا اعلام کرد برای کمک به روحانی و به عنوان مکمل ایشان آمده است اما در جریان مناظره تاکید کرد که آمده است رئیس جمهور شود ! بنابراین و با توجه به آنچه عرض کردم احتمال اینکه کنار نکشد از احتمال کناره‌گیری وی بیشتر است و البته سخنان چندگانه نیز از مدعیان اصلاحات بعید نیست.

منتشرشده در سیاسی
دوشنبه, 23 اسفند 1395 ساعت 04:47

حسین شریعتمداری "زورو" نامزد نمی‌شود!

 

"زورو" به دنیای خیالی تعلق دارد و به همین علت است که با وجود آنهمه هوش و تدبیر و اقتدار هرگز نامزد ریاست‌جمهوری نمی‌شود،این واقعیت از نگاه مردم نیز پنهان نیست و از این روی در انتخابات ریاست‌جمهوری به دنبال شخص یا شخصیتی نظیر "زورو" نیستند و ترجیح می‌دهند فقط شاهد شیرین‌کاری‌های او بر پرده سینما و یا صفحه تلویزیون باشند.

 

به گزارش «نسیم آنلاین»، حسین شریعتمداری طی یادداشتی در کیهان نوشت:

نام «زورو» را تقریبا همه شنیده‌اند و به احتمال زیاد یکی از دهها فیلم و کارتونی را که از او ساخته شده است، دیده‌اند. «زورو» یک شخصیت‌ خیالی است که «جانستون مک‌کالی»، کمدین‌نویس‌ آمریکایی در سال 1919 ماجرای او را خلق کرده بود. او اشراف‌زاده‌ای است که برخلاف سایر درباریان زمان خود، حامی مردم فقیر و رنج کشیده است و هر جا ظلم و ستمی می‌بیند، نقاب سیاه خود را به چهره می‌کشد، شمشیر برنده‌اش را به دست می‌گیرد، بر اسب سیاهش که «تورنادو»  نام دارد می‌نشیند و به دفاع از محرومان و مقابله با ناراستی‌ها می‌شتابد. «زورو» همیشه نیز موفق است. بر همه مشکلات غلبه می‌کند و هیچ مانعی در مقابل او تاب مقاومت ندارد.

«زورو» اما به دنیای خیالی تعلق دارد و به همین علت است که با وجود آنهمه هوش و تدبیر و اقتدار هرگز نامزد ریاست‌جمهوری نمی‌شود، چرا که اصلا وجود خارجی ندارد که بخواهد و یا بتواند رئیس‌جمهور شود! این واقعیت از نگاه مردم نیز پنهان نیست و از این روی در انتخابات ریاست‌جمهوری به دنبال شخص یا شخصیتی نظیر «زورو» نیستند و ترجیح می‌دهند فقط شاهد شیرین‌کاری‌های او بر پرده سینما و یا صفحه تلویزیون باشند. اما در این سوی ماجرا، برخی از نامزدهای ریاست‌جمهوری در تبلیغات انتخاباتی تصویری از خود ارائه می‌کنند و وعده و وعیدهایی به مردم می‌دهند که بعضا خیالی به نظر می‌رسد.

نامزدهایی که وعده‌های بیرون از توان خود داده‌اند چنانچه به کرسی ریاست‌جمهوری که بالاترین مقام اجرایی کشور است، دست پیدا کنند، آنچه وعده‌ داده بودند بر زمین می‌ماند و اگر خدای نخواسته توان پوزش از مردم را نداشته و یا به هر علت حاضر نباشند در مسیر غلطی که طی کرده و خسارت به‌بار آورده‌اند، تغییری ایجاد کنند، این احتمال وجود خواهد داشت که برای توجیه ناکارآمدی خود به راه‌کارهایی متوسل شوند که نه فقط چاره‌کار نیست بلکه گواه دیگری بر ناکارآمدی است. از جمله این راه‌کارهای ناکارآمد می‌توان به دو نمونه که متاسفانه رد پای آن در دولت کنونی دیده می‌شود اشاره‌ای گذرا داشت.

اول؛ تغییر صورت مسئله در وعده‌های داده شده. حامیان دولت محترم اگرچه در تبلیغات انتخاباتی خود تأکید می‌کردند که فقط 30 درصد از مشکلات اقتصادی مربوط به تحریم‌هاست و 70 درصد آن از سوءمدیریت ریشه گرفته است و رئیس‌جمهور محترم نیز سوءمدیریت را اصلی‌ترین علت در پدید آمدن مشکلات اقتصادی می‌دانست ولی بعد از انتخاب به ریاست‌جمهوری تقریبا همه دولت را در وزارت خارجه خلاصه کرد و مذاکرات هسته‌ای را به عنوان تنها دستور کار این وزارتخانه در نظر گرفت. ایشان در جریان مذاکرات، راه‌حل تمامی مشکلات اقتصادی را در توافق هسته‌ای معرفی کرد و حتی آب خوردن مردم را هم در گرو رسیدن به توافق هسته‌ای دانست. ایشان اگرچه به هنگام حکم تنفیذ تأکید کرده بود «به خدا پناه می‌برم از بستن دهان منتقدان»، ولی در طول مذاکرات تقریبا به هیچیک از نظر منتقدان که بسیاری از آنان به گونه‌ای فنی و حقوقی و با اطلاع از روند مذاکرات، زبان و قلم به انتقاد دلسوزانه و پیشنهادهای کارشناسانه گشوده بودند، نه فقط توجهی نکرد، بلکه نقد آنها را با تندی و ناسزا پاسخ گفت. بی‌توجهی دولت محترم به هشدار منتقدان در حالی بود که امروزه درستی نظر آنان به وضوح دیده می‌شود.

دولت محترم بعد از توافق هسته‌ای از آن با واژه‌های اغراق‌آمیز یاد کرد؛ معجزه قرن! آفتاب تابان! فتح‌الفتوح! تسلیم قدرت‌های بزرگ جهانی در برابر ایران! ورق‌خوردن تاریخ به نفع ایران! بزرگتر از فتح خرمشهر! و...

همانگونه که ملاحظه می‌کنید، توافق هسته‌ای را حلال همه مشکلات و دستاوردی عظیم‌تر از همه دستاوردهای انقلاب معرفی می‌کردند. آقای رئیس‌جمهور در اولین روز اجرایی شدن برجام گفت؛

«امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم که طبق این توافق، در روز اجرای توافق تمامی تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی، موشکی و اشاعه‌ای هم به‌صورتی که در قطعنامه بوده لغو خواهد شد، تمام تحریم‌های مالی، تمام تحریم‌های بانکی، تمام تحریم‌های اقتصادی به طور کامل لغو خواهد شد و نه تعلیق»!

همان روز آقای دکتر صالحی در یک مصاحبه تلویزیونی گفت؛
«تمامی تحریم‌ها لغو می‌شود و وضعیت تجاری، اقتصادی و داد و ستد مالی و بقیه امور جاری مملکت در ابعاد اقتصادی و مسائل تحریم که برداشته می‌شود به صورت عادی برخواهد گشت»!

آقای عراقچی در همین زمینه گفت؛
«در توافقاتی که به دست آمده در زمینه رفع تحریم‌ها بر همین مبنا هست که تمامی تحریم‌های اقتصادی و مالی در همان روز اجرایی شدن توافق باید لغو بشود و این صورت خواهد گرفت»!

آقای ظریف در این خصوص گفت؛
«کل تحریم‌های اقتصادی، مالی و پولی اتحادیه اروپا از روز اجرا، لغو، کل تحریم‌های  اعمال شده از سوی ایالات متحده بر شخصیت‌های غیرآمریکایی، از روز اجرا، متوقف می‌شود. این همانی است که آقا هم فرمودند، کل تحریم‌ها»!

و ده‌ها نمونه دیگر از این دست که فهرست آن نیز به درازا می‌کشد.

اما، امروزه نه فقط از تحقق هیچیک از آن وعده‌ها خبری نیست بلکه به‌وضوح دیده می‌شود، فرصت‌ها، امکانات و امتیازات نظام را طی 4 سال گذشته به هدر داده‌اند و به جای گشایش اقتصادی حیرت‌انگیز که قول آن را با آب‌و تاب داده بودند، چرخ معیشت مردم را به عقب نیز چرخانده‌اند تا آنجا که مسئولان بلندپایه دست‌اندرکار مذاکرات نیز به صراحت از این خسارت محض یاد می‌کنند و دستاورد توافق هسته‌ای را که قرار بود معجزه قرن! و فتح‌الفتوح! باشد، «تقریبا‌هیچ» اعلام می‌کنند.

خب! حالا کمترین انتظار آن است که دولت محترم با کمال خضوع از مردم پوزش بخواهد و به خاطر وعده‌هایی که داده بود و تقریبا همه آنها بر زمین مانده است به پیشگاه ملت عذر تقصیر بیاورد ولی متاسفانه دولت به جای پوزش و عذرتقصیر، صورت مسئله را عوض می‌کند و برای برجام دستاوردهایی می‌تراشد که اولا؛ دستاورد نیست و ثانیا؛ موضوع اصلی وعده‌ها نبوده است، مانند اینکه، برجام سایه جنگ را از سر ملت دور کرده است! و نظایر آن! به بیان دیگر: مسئله را از میدان قابل اندازه‌گیری که لغو تحریم‌ها بود و انجام یا عدم تحقق آن برای همگان قابل دیدن است، به میدان‌های غیرقابل اندازه‌گیری منتقل می‌کند.

رئیس‌جمهور محترم روز چهارشنبه هفته گذشته در کنگره بین‌المللی روز‌شهید می‌فرمایند؛
«سؤال می‌کنند که آیا همه تحریم‌ها پایان یافته؟ البته که نه، ما در یک بخش، تازه اگر طرف مقابل منصفانه عمل بکند، تازه اگر صادقانه عمل کند، تازه اگر به عهدش پایبند باشد، در یک جاده که اسمش تحریم هسته‌ای است، آنجا ما موانع را برداشته‌ایم، جاده‌های دیگر ما هنوز مشکل داشته، مشکل دارد، هنوز راه طولانی پیش روی داریم»! و سپس تاکید می‌کند که؛
«چرا ما واقعیت‌ها را به خوبی و با روشنی برای مردم نمی‌گوئیم»؟!

حالا خودتان قضاوت کنید که آیا، این سؤال نباید از دولت محترم پرسیده شود که چرا «واقعیت‌ها را به خوبی و با روشنی» برای مردم نگفته‌اند؟! و هنوز هم نمی‌گویند؟!
دوم؛ دولت محترم همزمان با تغییر صورت مسئله در وعده‌هایی که داده بود و تقریبا همه آنها بر زمین مانده است،  صورت مسئله را در پرسش‌ها و خواسته‌های اساسی مردم نیز تغییر داده و از قول مردم، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که سؤال مردم نبوده و نیست. مثلا اینکه؛ «ما دولتی هستیم که می‌گوئیم باید از سرمایه خارجی استفاده کنیم، هر که می‌گوید نه، راه دیگری برود، نظر ما همین است»!  آیا مردم با سرمایه‌گذاری خارجی مخالف بوده و هستند که رئیس‌جمهور محترم از آن با عنوان یکی از موارد مخالفت با دولت خود یاد می‌کند؟ و یا از رفت و آمدهای پی‌درپی هیئت‌های خارجی بدون آن که سرمایه‌ای بیاورند ابراز ناخرسندی می‌کنند؟ نظیر سفر پر آب و رنگ نخست‌وزیر سوئد که دولتمردان حتی برخی قراردادهای تجاری را در میهمانی خانه سفیر سوئد امضاء کردند و برای ملت تحقیر آفریدند و نتیجه آن که دولت سوئد تنها دو روز بعد از بازگشت نخست‌وزیر کشورش از ایران، طرحی را برای تحریم کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل پیشنهاد کرد. مردم از این تحقیر گله داشته و عصبانی هستند و نه از سرمایه‌گذاری خارجی که هرگز تحقق نیافته است. و یا نظیر طرح این پرسش از زبان مردم که؛ «وقتی ما از تعامل با جهان سخن می‌گوئیم، بعضی‌ها بدشان می‌آید. نمی‌دانم چرا بعضی‌ها در تعامل با جهان حساسیت دارند»؟!  نسبت دادن این پرسش به مردم در حالی است که ملت از نادیده گرفتن جایگاه و حرمت ایران اسلامی و مردم این مرز و بوم در تعامل با بیگانگان مخالف هستند و نه با اصل تعامل. ولی آقایان پرسش‌های اصلی مردم را وانهاده و از قول آنها پرسش‌هایی را به میان کشیده و می‌سازند که ربطی به مردم ندارد.

این روال یعنی تغییر صورت مسئله در بسیاری از موارد دیگر نیز به وضوح دیده می‌شود، نظیر، سختی معیشت مردم، بیکاری، افزایش بی‌رویه واردات، تعطیلی نزدیک به 60 درصد کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی، تورم کمرشکن، رکود سنگین و...

 انتظار از دولت محترم آن بوده و هست که به جای تغییر صورت مسئله، در کمال فروتنی از ناکارآمدی خود پوزش بخواهد.

منتشرشده در سیاسی
یادداشت

 

دولت محترم بعد از امتیازهای نقدی که به آمریکا داد و در مقابل، فقط وعده‌های نسیه گرفت، امروزه همان فرمول - بخوانید برجام 2 - را در رویکرد به اروپا، دنبال می‌کند.

به گزارش مشرق، حسین شریعتمداری طی یادداشتی با عنوان تکریم می‌فروشند و تحقیر می‌خرند !  در سرمقاله روزنامه کیهان نوشت:


1- کمتر از 72 ساعت - یعنی فقط سه روز - پس از پایان سفر پرآب و رنگ نخست‌وزیر سوئد و هیئت بلندپایه همراه وی به ایران که با استقبال نزدیک به ذوق‌زدگی مسئولان کشورمان همراه بود، نماینده دولت سوئد در سازمان ملل متحد با ارائه پیشنهاد قطعنامه‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران به اعتماد و اطمینان دولتمردان ایران پاسخ داد!

دیروز نماینده دولت سوئد در سازمان ملل طی نطق کوتاهی از تصمیم دولت متبوع خویش برای صدور این قطعنامه خبر داد و از کشورهای عضو درخواست کرد تا در جلسه‌ای که روز دهم مارس - 20 اسفندماه سال جاری - برای تهیه پیش‌نویس این قطعنامه تشکیل می‌شود، حضور یابند. متن نطق نماینده دولت سوئد در سازمان ملل اینگونه است؛

«سوئد به عنوان عضو مرکزیت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای علیه نقض‌حقوق بشر در ایران تهیه کرده و تقدیم می‌دارد. هدف ما تهیه یک متن به منظور تمدید حکم کلی حقوق بشری علیه ایران برای یک سال آینده است. همین جا از همه کشورهای عضو دعوت می‌کنم تا در جلسه مشورتی که روز دهم مارس برای تهیه پیش‌نویس این قطعنامه تشکیل می‌شود، شرکت کنند»!

سفر هیئت بلندپایه سوئدی با ریاست نخست‌وزیر این کشور به ایران در حالی صورت گرفت که مسئولان اجرایی کشورمان با آب و تاب فراوان از این سفر یاد می‌کردند و اصرار داشتند حضور این هیئت اروپایی را یکی از دستاوردهای برجام و در جهت مقابله با تحریم‌ها معرفی کنند. تا آنجا که آقای روحانی، رئیس‌جمهور محترم در صفحه توئیت خود به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشت «ایران و سوئد مصمم به بازگرداندن سطح همکاری به قبل از تحریم‌ها و بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی نزدیکتر به ویژه صندوق تضمین صادرات و روابط بانکی هستند.»

توئیت آقای دکتر روحانی در حالی بود که روز 25 بهمن وقتی هیئت سوئدی از کارخانه مونتاژ قطعات کامیون‌ها و اتوبوس‌های اسکانیا بازدید می‌کرد، «هنریکسون» مدیر اجرایی اسکانیا به خبرگزاری سوئد گفته بود «تجارت با ایران همچنان در ریسک و خطر جدی است چرا که تحریم‌های آمریکا علیه ایران همچنان باقی مانده است، اکثر بانک‌ها ترجیح می‌دهند با ایران مبادلات بانکی نداشته باشند».

2- روز 18 بهمن‌ماه جاری تیتر اول روزنامه کیهان را به گزارشی با عنوان «اخم آمریکا، لبخند اروپا، تکرار بازی پلیس خوب و پلیس بد» اختصاص دادیم و با استناد به مواضع و عملکرد کشورهای اروپایی علیه ایران اسلامی و همراهی و همخوانی کامل آنها با آمریکا از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون و مخصوصا دو دهه اخیر، نتیجه گرفته بودیم که وقتی پای خصومت و مقابله با جمهوری اسلامی ایران در میان است آمریکا و اروپا با یکدیگر تفاوت چندانی ندارند و به اظهارنظرها و اسناد رسما منتشر شده از سوی مقامات اروپایی اشاره کرده بودیم که نشان می‌داد، در عرصه مقابله با ایران اسلامی، اروپا و آمریکا به بازی «پلیس خوب و پلیس بد» روی آورده‌اند و گلایه کرده بودیم چرا «‌در حالی که با روی کار آمدن ترامپ، کاخ‌سفید دست چدنی خود را از دستکش مخملین بیرون آورده و عمق دشمنی خود با انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن را آشکار کرده است، عده‌ای در داخل کشور با ساده‌لوحی آمیخته به وادادگی، راه مقابله با ترامپ دیوانه را در رویکرد به اروپا جست‌وجو می‌کنند»؟!
 
همه شواهد موجود اما حکایت از آن دارند که دولت محترم در چنبره بازی فریبنده «پلیس خوب و پلیس بد» که آمریکا و اروپا بازیگران اصلی آن هستند و در پس معرکه با یکدیگر در اتحاد کامل به سر می‌برند، گرفتار شده است و این در حالی است که آقای دکتر روحانی 4 سال قبل و در جریان تبلیغات انتخاباتی درباره نسبت آمریکا و اروپا به همین نکته اشاره کرده و طی سخنانی در دانشگاه صنعتی شریف گفته بود؛
 
«بنده معتقدم مذاکره با آمریکا راحت‌تر از مذاکره با اروپاست»! و در توضیح دیدگاه خود از وابستگی‌ اروپا به آمریکا سخن به میان آورده و تاکید کرده بود «اروپایی‌ها به دنبال آقا اجازه از آمریکا هستند... آمریکایی‌ها کدخدای ده هستند. با کدخدا بستن راحت‌تر است»! اکنون جای این پرسش است که اگر جناب رئیس‌جمهور محترم کماکان بر نظر قبلی خود تاکید دارند و معتقدند اروپایی‌ها بدون اجازه آمریکا آب نمی‌خورند؟ چرا باید تجربه شکست خورده و نه فقط ناکام بلکه خسارت‌آفرین مذاکرات هسته‌ای با آمریکا را در پیوند با اروپا تکرار کرد؟! بدیهی است که صرف رابطه با اروپا مورد نظر نیست، بلکه وادادگی، اعتماد بی‌جا و مهم‌تر از آن، نادیده گرفتن توان و ظرفیت‌های خودی در رویکرد به کشورهای اروپایی است که خسارت‌آفرین است و متاسفانه دولت محترم حاضر نیست از این رویکرد دست بکشد. تحویل گرفتن هیئت سوئدی در سطحی بسیار فراتر از روال جاری و تعریف شده دیپلماتیک تا آنجا که برخی از توافقنامه‌ها در میهمانی خانه سفیر سوئد - بخوانید کوکتل پارتی سفیر سوئد - به امضاء رسیده است، نگران‌کننده و تحقیر‌آمیز است، نیست؟!  به موارد زیر توجه کنید!

3- چندماه قبل، ریچارد «هاویت» - تهیه‌کننده سند راهبردی اتحادیه اروپا درباره روابط با ایران - گفته بود «توافق هسته‌ای یک نقطه عطف بود، هر چند که همه مشکلات ما با ایران درباره اسرائیل، دموکراسی و حقوق‌بشر حل نشده است ما باید دفتر نمایندگی اتحادیه اروپا را در تهران افتتاح کنیم و گفت‌وگو درباره حقوق‌بشر در ایران را از سر بگیریم. پیشرفت واقعی در زمینه حقوق بشر امکان‌پذیر است. نیروهایی در داخل ایران، در حال اعمال فشار بر حاکمیت هستند و ما امیدواریم گزارش ما نیز باعث پیشرفت در این زمینه شود... اکنون اروپا در ایران نفوذ دارد ولی آمریکا از این نفوذ برخوردار نیست. ما می‌خواهیم از این اهرم استفاده کنیم و به جنگ در سوریه و یمن پایان دهیم و به سوی ساختار جدید امنیتی در خاورمیانه حرکت کنیم.» آیا این اظهارنظر رسمی از سوی یکی از عالی‌رتبه‌ترین مقامات اتحادیه اروپا علیه کشورمان تحقیر‌آمیز نیست؟!
 
قبل از سفر وزیرخارجه فرانسه به ایران، سخنگوی وزارت خارجه این کشور در اظهارنظری مداخله‌جویانه می‌گوید: «توسعه مناسبات تجاری با ایران جایگاه اصلاح‌طلبان و میانه‌روها - بخوانید وادادگان - را تقویت خواهد کرد»! آیا دولت محترم که داعیه حفظ و حراست از عزت ایران اسلامی و شخصیت مردم این مرز و بوم را دارد، نباید در مقابل اظهارات مداخله‌جویانه دولت فرانسه کمترین واکنشی از خود نشان بدهد؟! که نداد!
 
«نادال»  به گزارش رویترز، در ادامه می‌گوید «ما خواهان قدرتمند کردن اصلاح‌طلبان و میانه‌روها هستیم تا به مردم ایران نشان بدهیم توافق هسته‌ای برایشان فایده داشته است و تندروها نتوانند بگویند اصلاح‌طلبان هیچ استفاده‌ای از برجام عاید کشور نکرده‌اند»!
 
اروپایی‌ها نیز مانند آمریکایی‌ها بارها تاکید کرده‌اند که منظورشان از «تندروها» همان توده‌های وفادار به اسلام و انقلاب است و کاش زبان دولت اعتدال! به حرکت می‌آمد و اهانت آشکار اروپایی‌ها علیه مردم وفادار به اسلام و انقلاب - یعنی همان‌ها که همین چند روز پیش در سالروز پیروزی انقلاب با حضور چند ده میلیونی بر وفاداری خود به اسلام و انقلاب تاکید ورزیدند - را پاسخ می‌گفت، که نگفت. چرا...؟!
 
بازهم بخوانید؛
 
در ضیافت شام «ژان مارک آیرو» وزیرخارجه فرانسه در تهران، یکی از تجار فرانسوی از او می‌پرسد «جناب وزیر، چرا این سفر دقیقا در روزی انجام می‌شود که فرانسه همراه انگلیس و آمریکا در خلیج‌فارس و در نزدیکی آبهای ایران مانور نظامی که پیام‌های خاصی دارد، برگزار می‌کند؟ آیا فکر نمی‌کنید این مسئله روی روابط تجاری ما با ایران تأثیر بگذارد و نتوانیم قرارداد خاصی منعقد کنیم؟ آیا شما از واکنش مقامات ایرانی نگران نیستید»؟! تصور می‌کنید جواب وزیرخارجه فرانسه به این پرسش تاجر هموطن خود چه بوده است؟! بخوانید!
 
وزیرخارجه فرانسه در پاسخ می‌گوید؛ «خیر، بنده هیچ نگرانی نسبت به موفقیت‌آمیز بودن این سفر ندارم، مقامات ایرانی در هیچیک از جلسات مقدماتی به این مسئله اعتراض نکرده‌اند»! حالا بعد از یک آفرین بلند! به غیرت دینی و ملی دولتمردان کشورمان به ادامه پاسخ وزیرخارجه فرانسه توجه کنید! با کمال وقاحت دولت - و ملت - ایران را تحقیر کرده و می‌گوید؛ «دولت ایران به این سفرها احتیاج دارد و مطمئن هستم که هیچ اعتراضی نخواهیم شنید»! و با کمال تأسف باید گفت که هویت برخی از دولتمردان کشورمان را خوب شناخته بود و از جانب آنها در مقابل این تحقیر هیچ  اعتراضی دریافت نکرد!
 
دراین‌باره، بازهم بخوانید!
 
روز دوشنبه 25 بهمن‌ماه خانم «فدریکا موگرینی» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که در شورای آتلانتیک شرکت کرده بود، می‌گوید؛ «ما نیز همراه آمریکا نسبت به ایران نگرانی‌های مشترکی داریم و به عنوان کشورهای اروپایی تحریم‌های خود علیه ایران را درباره موضوعات غیرهسته‌ای پابرجا نگاه می‌داریم» و تاکید می‌کند که؛ « در برخی از موارد تحریم‌های ما علیه ایران شدیدتر از تحریم‌های آمریکا نیز خواهد بود»!

«مایکل پریجنت» کارشناس ارشد موسسه هادسون و افسر اطلاعاتی آمریکا در مصاحبه‌ای به خبرنگاران اطمینان می‌دهد که «کشورهای اروپایی تاکید کرده‌اند تا وقتی ایالات متحده آمریکا اجازه ندهد به شبکه بانکی آمریکا دسترسی پیدا کنند، حاضر به تعامل اقتصادی با ایران نخواهند بود»!

و دهها نمونه دیگر از این دست که نشان می‌دهد دولت محترم بعد از امتیازهای نقدی که به آمریکا داد و در مقابل، فقط وعده‌های نسیه گرفت، امروزه همان فرمول - بخوانید برجام 2 - را در رویکرد به اروپا، دنبال می‌کند و این دفعه «تکریم» می‌کند و «تحقیر»! می‌گیرد!  و این همه در حالی است که آمریکا و متحدان اروپایی و دنباله‌های منطقه‌ای آنها از اقتدار ایران اسلامی کابوس می‌بینند و غرب آسیا چند سالی است که به ویترین شکست‌های خفت‌بار آنان در مقابل ایران اسلامی تبدیل شده است... و این قصه سر دراز دارد.
منتشرشده در سیاسی

امضای قرارداد تجاری در منزل سفیر سوئد، این تردید را پیش می‌کشد که مبادا برخی از دولتمردان کشورمان حرف‌های در گوشی! و محرمانه‌ای! داشته‌اند که نمی‌خواسته‌اند به گوش برخی دیگر از مسئولان نظام برسد و آنان را ملزم به پاسخگویی و توضیح کند!

 

به گزارش «نسیم آنلاین»، حسین شریعتمداری طی مطلبی در روزنامه کیهان نوشت:

دیروز در اقدامی غیرمنتظره و سؤال‌برانگیز، مراسم امضای قراردادهای تجاری میان ایران و سوئد به جای مراکز رسمی کشورمان در منزل سفیر سوئد برگزار شد. در این مراسم، نخست‌وزیر سوئد و هیئت همراه وی و تعدادی از وزرای کشورمان و معاونان آنها و تنی چند از فعالان اقتصادی حضور داشتند.

براساس یک اصل شناخته شده دیپلماتیک، قراردادها و مقاوله‌نامه‌ها و... در مراکز رسمی کشور میزبان امضاء می‌شود و انتقال آن به منزل سفیر کشور میهمان نه فقط با روال جاری و تعریف شده سیاسی مغایرت دارد، بلکه تحقیر کشور میزبان  را نیز به دنبال دارد  و دولتمردان محترم باید توضیح بدهند که با چه انگیزه‌ای به این اقدام تحقیرآمیز تن داده‌اند؟ در این خصوص گفتنی است؛

1- عکس‌های منتشر شده از مراسم مورد اشاره، نشان می‌دهد که خانم‌های عضو هیئت همراه نخست‌وزیر سوئد بدون حجاب در مراسم حضور یافته‌اند و گفته می‌شود نخست‌وزیر و سفیر سوئد برای حضور بدون حجاب این خانم‌ها اصرار داشته‌اند که مراسم در منزل سفیر سوئد انجام بپذیرد! این استدلال صرفنظر از صحت و سقم آن به یک بهانه شبیه است و نمی‌تواند توجیه کننده مراسم مزبور باشد چرا که خانم‌های حاضر در مراسم می‌توانستند مراسم یاد شده را که بیشتر به یک «کولتل پارتی» شبیه است بدون حضور وزرا و دولتمردان کشورمان در منزل سفیر برگزار کنند. اما سیاستمداران سوئدی می‌دانسته‌اند که، حضور مسئولان بلندپایه دولتی در مراسم یاد شده می‌تواند نشانه بی‌احترامی مسئولان کشورمان به قوانین اسلامی باشد،که اینگونه نیز بوده است!

2- برگزاری مراسم امضای قراردادها در منزل سفیر سوئد، به جای مراکز رسمی و دولتی، می‌تواند این توهم را به دنبال داشته باشد که جمهوری اسلامی ایران توان حفظ امنیت مراسم را نداشته است و به این علت مراسم در منزل سفیر صورت گرفته است! یعنی القای ناامنی در ایران اسلامی، آنهم در حالی که جمهوری اسلامی ایران امن‌ترین کشور منطقه و یکی از امن‌ترین کشورهای جهان است. آیا مسئولان دولتی کشورمان با حضور در مراسم یاد شده، آشکارا به ملت ایران و نظام اسلامی اهانت نکرده‌اند؟!

3- امضای قرارداد تجاری در منزل سفیر سوئد، این تردید را پیش می‌کشد که -خدای نخواسته و با عرض پوزش- مبادا برخی از دولتمردان کشورمان حرف‌های در گوشی! و محرمانه‌ای! داشته‌اند که نمی‌خواسته‌اند به گوش برخی دیگر از مسئولان نظام برسد و آنان را ملزم به پاسخگویی و توضیح کند! ان‌شاءالله که اینگونه نباشد!

4- اقدامی مشابه آنچه در منزل سفیر سوئد انجام گرفته است در طول تاریخ، نه فقط در ایران بلکه در هیچ کشور دیگری سابقه نداشته و کشورهای میزبان، اینگونه حرکت‌ها را نقض حاکمیت خود تلقی کرده و هرگز به آن تن نمی‌دهند.

اگر دستگاه دیپلماسی کشورمان یک نمونه-تأکید می‌شود که فقط یک نمونه- از امضای قرارداد در خانه سفیر یک کشور میهمان را سراغ دارند، لطفاً به آن اشاره کنند و اگر سراغ ندارند - که به یقین ندارند- باید توضیح بدهند که با چه مجوزی دست به تحقیر ملت و نقض حاکمیت ملی زده‌اند؟!

5- و بالاخره؛ دولت یازدهم و دستگاه دیپلماسی آن، با اقداماتی نظیر امضای قرارداد در منزل سفیر، ارسال پیام دیپلماتیک از طریق ایمیل و توئیت و مذاکره در حال قدم زدن و... به این تردید جدی دامن زده است که قصد دارد روابط دیپلماتیک را از میدان و عرصه قابل کنترل و نظارت به عرصه‌های غیرقابل نظارت و بیرون از میدان دید مسئولان عالی‌رتبه‌تر بکشاند! ایمیل و توئیت و قدم زدن و برپایی مراسم رسمی حوزه‌های دولتی در منزل سفیر و... از همین دست روابط دیپلماتیک غیرقابل ارزیابی و نظارت است. نیست؟ اگر هست- که هست- چه کسی و یا کدام قانون چنین اجازه‌ای را به آنها داده است؟!

منتشرشده در سیاسی

 

 

در پیدایش نتیجه تلخ برجام و دستاورد تقریبا هیچ آن که امروزه با آن روبرو هستیم، نمی‌توان برخی از مسئولان، مشاوران و از جمله نمایندگانی که با عجله و در فاصله 20 دقیقه‌ای اجرای آن را بدون توجه به گزارش مستند کمیسیون ویژه بررسی برجام تصویب کردند، بی‌تقصیر دانست.

 

به گزارش گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس «حسین شریعتمداری» در سرمقاله شماره امروز «کیهان» نوشت:

1- این نوشته در پی نادیده گرفتن تلاش سه ساله تیم محترم هسته‌ای کشورمان نیست و قصد آن ندارد که زبان و قلم به ملامت آنان بگرداند که چرا آزموده را آزموده‌اند و با کم‌توجهی نزدیک به بی‌توجهی نسبت به هشدارهای مستند و پی‌درپی منتقدان دلسوز، برنامه هسته‌ای کشورمان را به نقطه‌ای کشانده‌اند که امروزه شاهد آنیم و به جای شمارش دستاوردهای مذاکرات که آنهمه درباره آن داد سخن داده بودند، باید از دست‌داده‌ها را بشماریم! مروری گذرا بر مسیر طی شده در سه سال گذشته که موضوع یادداشت پیش روی است می‌تواند عبرت‌انگیز باشد و از تکرار ماجرا که «خسارت محض» گویاترین واژه‌ برای توصیف آن است، پیشگیری کند. اگرچه، به گونه‌ای که اشاره خواهد شد و با عرض پوزش همراه با خسته نباشید به تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای باید گفت کشتی هسته‌ای کشورمان در امواج پرتلاطم نیرنگ‌ها به ناخدای دیگری نیاز دارد که دشمن‌شناس و موج‌آشنا باشد... و دراین‌باره گفتنی‌هایی هست.
2- در آخرین دقایق پنج‌شنبه شب 13 فروردین‌ماه 94، وقتی مذاکرات هسته‌ای میان ایران و کشورهای 5+1 به توافق لوزان منجر شد و آقای ظریف و خانم موگرینی در یک کنفرانس خبری بیانیه مشترکی را قرائت کردند، موج گسترده‌ای از تقدیرها و تحسین‌ها سراسر کشور را فرا گرفت؛ «کلید چرخید، ایران خندید»! «دنیا به احترام ایران ایستاد»!  «آغاز عصر ایرانی»! «جهان تغییر کرد»! «انفجار امید»! «پیروزی بدون جنگ»! «حصر ایران شکست»!  «قدرت‌های بزرگ دنیا در برابر ایران تسلیم شدند»! و... همان هنگام با مراجعه به متن توافق لوزان به وضوح دیده می‌شد که حریف کلاه‌ گشادی برای برنامه هسته‌ای کشورمان تدارک دیده است، این واقعیت تلخ!  با آنهمه  تعریف و تمجید  نه فقط ناهمخوان که در تناقض آشکار بود و بر این باور بودیم که «اسب زین شده را داده‌ایم و افسار پاره تحویل گرفته‌ایم» و روز شنبه 15 فروردین ماه که اولین نسخه روزنامه بعد از پایان تعطیلات نوروزی منتشر می‌شد، تیتر «برد-برد نتیجه داد، هسته‌ای می‌رود و تحریم‌ها می‌ماند»!  را برای گزارش کیهان از توافق لوزان برگزیدیم و یادداشت روز کیهان را با عنوان «دستاوردها یا از دست‌داده‌ها»؟!  به تشریح توافق یاد شده اختصاص دادیم. در بخشی از یادداشت روز کیهان 15 فروردین‌ماه 94 آمده بود؛
* آقایان ظریف و عراقچی اعضای محترم تیم هسته‌ای کشورمان تا آخرین دقایق قبل از اعلام نتیجه مذاکرات تصریح می‌کردند که آنچه قرار است منتشر شود «بیانیه‌مشترک‌مطبوعاتی» است. گفتنی است، بیانیه در تعریف حقوقی آن یک سند توضیحی یا توصیه‌ای است که اجرای مفاد آن الزام‌آور نیست و چنانچه تعهد و الزامی در آن باشد، دیگر «بیانیه» نخواهد بود، بلکه نام آن «توافق» است ولی انتشار این - به قول آقایان بیانیه- نشان داد سند یاد شده حاوی تعهداتی است که ایران ملزم به اجرای آن است.
* در بندهای مربوط به ایران در متن اصلی توافقنامه، از عبارت «IRAN  HAS  AGREED  TO...- ایران موافقت کرده است که...» استفاده شده است و باید پرسید در کدام فرهنگ رسمی و شناخته شده حقوقی یا سیاسی، AGREEMENT مفهوم و معنایی غیر از «توافق» دارد؟ بنابراین چرا در مواجهه با مردم، این «توافقنامه» را بیانیه- DECLARATION- قلمداد کرده‌اید؟!
* تأکید شده بود که فردو مرکز تحقیق و توسعه باشد و در آن دستکم 1000 دستگاه سانتریفیوژ برای غنی‌سازی به کار گرفته شود اما، آقایان موافقت کرده‌اند که در این مرکز حداقل برای 15 سال نه‌فقط غنی‌سازی اورانیوم صورت نپذیرد بلکه هیچگونه فعالیت تحقیق و توسعه‌ای که مرتبط با غنی‌سازی اورانیوم باشد نیز انجام نشود و معلوم نیست دیروز جناب رئیس‌جمهور با چه توجیهی در گزارش تلویزیونی خود از حفظ تحقیق و توسعه در فعالیت هسته‌ای کشورمان به مردم خبر می‌دهد؟!
* در توافقنامه لوزان تعهد کرده‌اند که از حدود 20 هزار سانتریفیوژ فعال فقط تعداد 5060 دستگاه آنهم از نوع IR-1 که نسل اول سانتریفیوژهاست در تاسیسات نطنز استفاده شود و متعهد شده‌اند دستکم برای مدت 10 سال از سانتریفیوژهای پیشرفته مدل‌های 2 و 4 و 5 و 6 و 8 که دستاورد دانشمندان هسته‌ای کشورمان است استفاده‌ای نشود! آیا می‌توان از این تعهد که به معنای از دست دادن دستاوردهاست با عنوان دستاورد لوزان یاد کرده و به آن افتخار کرد؟!
*ایران در توافق لوزان متعهد شده است که حداقل برای مدت 15 سال ذخایر اورانیوم غنی شده خود را از 10 هزار کیلوگرم کنونی به 300 کیلوگرم کاهش دهد و 9700 کیلوگرم دیگر را اکسیده کرده و از تیپ اورانیوم غنی شده خارج کند، آیا کاهش 9700 کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده از ذخایر کشورمان که حاصل زحمات شبانه‌روزی و ایثار و شهادت دانشمندان هسته‌ای است، درخور تقدیر است یا...؟!
 در همان یادداشت پیش‌بینی شده بود که تحریم‌های تعلیق - و نه لغو - شده نیز در اولین بازه زمانی مجددا برقرار خواهد شد و آمده بود گام بعدی حریف انگشت اعتراض به توان موشکی ایران اسلامی است چرا که چالش هسته‌ای فقط تابلوی هسته‌ای دارد و اصل ماجرا، تقابل دشمن با اقتدار جمهوری اسلامی ایران است.
3- همین جا گفتنی است که آنچه در گزارش آن روز کیهان و گزارش‌های فراوان بعدی آمده بود و امروزه بی‌کم و کاست تحقق یافته است، مسائل پیچیده‌ای نبود که کشف آن به اذهان پیچیده و درک عمیق نیاز داشته باشد، بلکه فقط مروری گذرا بر متن توافق لوزان و محتوای برجام به وضوح نشان می‌داد که ماجرا با آنچه دست‌اندرکاران توافق هسته‌ای در تعریف و تمجید از آن بر زبان و قلم دارند، فاصله‌ای پرناشدنی دارد و در نگاه اول نمی‌توان باور کرد که واقعیت تلخ توافق لوزان و متن خسارت‌آفرین برجام از نگاه آنان دور مانده باشد. بنابراین بزرگنمایی‌ها و اظهارات اغراق‌آمیز دوستانمان در توصیف توافق هسته‌ای را در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان برخاسته از ساده‌اندیشی و یا اعتماد غیرقابل توجیه آنها به حریف دانست که اولا؛ با صراحت بر دشمنی خود با ایران اسلامی تاکید ورزیده است، ثانیا؛ هیچ فرصتی را برای توطئه و کینه‌توزی علیه کشورمان از دست نداده است. ثالثا؛ بارها نشان داده است که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیست و...
برخی از دولتمردان محترم تنها به بزرگنمایی توافق هسته‌ای و سند اجرایی آن - برجام - اکتفا نکردند و ضمن آن که برجام را «آفتاب تابان»!  «معجزه قرن»!  «فتح‌الفتوح»!  و... معرفی می‌کردند، هرگونه انتقادی را با بدگویی و اهانت به منتقدان پاسخ می‌گفتند.
اشاره به آنهمه اغراق و بزرگنمایی درباره برجام و اینهمه ناسزا و درشت‌گویی که نثار منتقدان شده است برای گلایه نیست بلکه وقتی آن اغراق‌ها و این ناسزاها را کنار هم گذاشته و با نتیجه امروز برجام مقایسه کنیم، به این نتیجه قطعی می‌رسیم که دولت محترم در هر دو مورد با اشتباه فاحشی روبرو بوده است - با این توضیح که از دست‌داده‌های برجام را دستاورد تلقی کرده و هشدار منتقدان دلسوز را، به حساب دشمنی با دولت نوشته است! اما، از سوی دیگر و از آنجا که هر دو مورد یاد شده نه فقط یک بار و دو بار و سه بار، بلکه به فراوانی تکرار شده‌اند، بدیهی است که نمی‌توان و نباید آن را فقط در حد و اندازه یک خطای معمولی ارزیابی کرد، و باید پذیرفت که دولت محترم در چالش هسته‌ای به بیراهه رفته است و این مسیر نیاز جدی به تجدیدنظر اساسی و بنیادین دارد و البته این پرسش نیز به طور جدی در میان است که آیا دست‌اندرکاران کنونی که در سلامت آنان تردیدی نیست، توان حرکت در مسیر بعدی را دارند؟
4- در پیدایش نتیجه تلخ برجام و دستاورد تقریبا هیچ آن که امروزه با آن روبرو هستیم، نمی‌توان برخی از مسئولان، مشاوران و از جمله نمایندگانی که با عجله و در فاصله 20 دقیقه‌ای اجرای آن را بدون توجه به گزارش مستند کمیسیون ویژه بررسی برجام تصویب کردند، بی‌تقصیر دانست. برخی از آنان، امروزه که طشت بدعهدی و غیرقابل اعتماد بودن آمریکا با سر و صدا از بام افتاده است، به گونه‌ای درباره این ماجرای تلخ اظهارنظر می‌کنند که انگار نه انگار در پدیدآوردن این نتیجه زشت و پلشت نقش موثری داشته‌اند. این جماعت  نیز وظیفه دارند همراه با سایر دست‌اندرکارانی که به هشدارهای مستند منتقدان بی‌توجهی کرده و ماجرای هسته‌ای را به نقطه کنونی رسانده‌اند، در مقابل ملت پاسخگو باشند.
5- اقدام اخیر آمریکا در تمدید 10 ساله تحریم‌های ضدایرانی موسوم به ISA
(IRAN  SANCTIONS  ACT)  همانگونه که دست‌اندرکاران هسته‌ای نیز بر آن تاکید دارند، نقض آشکار برجام است؛ چرا که تحریم‌های ISA  مربوط به فعالیت‌های تجاری، حوزه انرژی، نظامی و بانکی مرتبط با برنامه هسته‌ای و موشکی ایران بوده است. و حال آن که در مقدمه برجام (بند ه‍ ) تاکید شده است؛ «برجام موجب لغو جامع کلیه تحریم‌های شورای امنیت، سازمان ملل متحد و همچنین تحریم‌های چندجانبه و ملی مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران است» در ماده 21 برجام آمده است «ایالات متحده مطابق این توافق، اعمال تحریم‌های مشخص شده در پیوست 2 را با اثربخشی همزمان با اجرای اقدامات توافق شده مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران به نحو مشخص شده در پیوست 5 متوقف می‌کند و به این توقف ادامه خواهد داد».
در ماده 24 برجام آمده است «اتحادیه اروپایی و نیز آمریکا، فهرست کامل و جامعی از تحریم‌ها یا اقدامات محدودکننده مرتبط با هسته‌ای را مشخص و لغو خواهد کرد».
در ماده 26 برجام تاکید شده است «ایالات متحده با حسن‌نیت، نهایت تلاش خود را برای دوام این توافق (برجام) و پیشگیری از ایجاد تداخل در تحقق برخورداری ایران از لغو تحریم‌ها به کار خواهد گرفت... و دولت ایالات متحده در چارچوب قانونی رئیس‌جمهور و کنگره از بازگرداندن یا تحمیل مجدد تحریم‌های پیوست 2 خودداری می‌کند».
6- تمدید 10 ساله تحریم‌ها علیه ایران را، مجلس نمایندگان باتفاق آراء و تنها با یک رأی مخالف و مجلس سنای آمریکا باتفاق آراء  با یک رأی غایب به تصویب رسانده‌اند، یعنی هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در خصومت با ایران اسلامی کاملا اتفاق نظر داشته‌اند، بنابراین برخی از دوستان که اصرار دارند میان این دو حزب بازی کنند و آن دو را متفاوت تلقی می‌کنند باید بپذیرند که آب در هاون کوبیده‌اند. و به عنوان مثال، آیا این اظهارنظر یکی از اعضای تیم اسبق مذاکره‌کننده خنده‌دار نیست که درباره آثار برجام می‌گوید؛ « این زلزله سیاسی که به خاطر مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا رخ داده در تاریخ یکصد ساله آمریکا استثنایی است... شکافی که در داخل حاکمیت اسرائیل رخ داده نیز استثنایی است. شکاف در روابط آمریکا و اسرائیل به دلیل مذاکرات هسته‌ای بی‌نظیر است و...»!
7- این روزها برخی از جریانات نه چندان سالم سیاسی ادعا می‌کنند که اگرچه اوباما اعلام کرده است، مصوبه سنا را امضاء می‌کند ولی رئیس‌جمهور آمریکا مطابق قوانین این کشور می‌تواند اجرای آن را برای 3 تا 6 ماه نادیده بگیرد و اصرار دارند که در صورت استفاده اوباما از اختیار اغماض - WAIVE - مصوبه سنا نقض برجام تلقی نمی‌شود!  و حال آن که قانون یاد شده در صورت استفاده اوباما از آن به معنای لغو مصوبه نیست بلکه فقط آن را برای 3 تا 6 ماه به تأخیر می‌اندازد. و تعجب‌آور است که جماعت مورد اشاره هنوز هم در پی فریب ملت و بزک کردن چهره منفور و عهدشکن آمریکا هستند.
8- و بالاخره اثبات این واقعیت را که آمریکا قابل اعتماد نیست، می‌توان و باید اصلی‌ترین دستاورد مذاکرات دانست و از این روی چاره کار بازگشت به توانمندی‌های مثال‌زدنی خود است که شرح آن به فرصت دیگری نیاز دارد و این وجیزه را با بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در تاریخ 94/1/20 به پایان می‌بریم؛
«‌به طرف مقابل اعتماد نکنید. به لبخند او فریب نخورید. به وعده نقد که می‌دهد - وعده‌نقد، نه عمل نقد- اعتماد نکنید. چون وقتی خرش از پل گذشت، برمی‌گردد و به ریش شما می‌خندد! اینها اینقدر وقیحند.»

منتشرشده در سیاسی

 

مدعیان اصلاحات برخلاف آنچه تظاهر می‌کنند از انتخاب ترامپ وحشت نکرده‌اند بلکه اصرار دارند که وحشت را به ملت تزریق کنند و سپس نتیجه بگیرند که اگر در انتخابات ۹۶ به آنان رأی ندهند، باید سایه یک جنگ احتمالی را بالای سر خویش داشته باشند!

 

به گزارش «نسیم آنلاین»، حسین شریعتمداری طی یادداشتی با عنوان "وحشت مصنوعی!" در روزنامه کیهان نوشت:


1- انتخاب دونالد ترامپ به ریاست‌جمهوری آمریکا اگرچه با انتخاب سایر رؤسای‌جمهور این کشور تفاوت‌هایی داشته است ولی از یکسو، بیشترین علت رویکرد به او- با توجه به فساد اخلاقی برملا شده وی- شعارهای انتخاباتی او علیه برخی از استانداردها و روال جاری نظام حکومتی آمریکا بوده است که از همخوانی بخش قابل‌توجهی از مردم این کشور با وی در این اعتراض‌ها حکایت می‌کند و از سوی دیگر، دونالد ترامپ برخاسته از همان نظام حاکم بر آمریکاست که در آن دو حزب دموکرات و جمهوریخواه تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و یا دستکم این که در دشمنی و کینه‌توزی با اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی ایران همسو و همزبان هستند تا آنجا که کلینتون و ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود هرجا پای ایران به میان می‌آمد، در ابراز دشمنی با آن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. از این روی به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که هر یک از دو نامزد دموکرات و جمهوریخواه که پیروز انتخابات اخیر آمریکا می‌شدند، در برخورد خصمانه آنان با ایران اسلامی تفاوت چندانی پدید نمی‌آمد و تنها تفاوت در «راهکار»ها بود و نه خط اصلی برخورد و تخاصم.
با توضیح فوق، ابراز نگرانی نزدیک به وحشت مدعیان اصلاحات از انتخاب ترامپ اگر ناشی از کج‌فهمی سیاسی نباشد- که بعید به نظر می‌رسد- تنها واژه‌ای که شایسته آن خواهد بود، «وحشت مصنوعی» است! اما، چرا؟!  و به این وحشت مصنوعی با چه انگیزه‌ای دامن زده می‌شود؟! دراین‌باره گفتنی‌هایی هست؛

2- ادعا می‌کنند که دونالد ترامپ پوپولیست است و با شعارهای عوامفریبانه پیروز شده است که باید گفت؛

الف: مگر شعارهای هیلاری کلینتون و اوباما و پیش از او جرج بوش و سایر رؤسای‌جمهوری آمریکا عوامفریبانه نبوده است؟ آیا شرم‌آور نیست که با وجود آنهمه فریبکاری و جنایاتی که اوباما علیه کشورمان مرتکب شده است، او را رئیس‌جمهور مورد علاقه خود تلقی می‌کنید؟

ب: اساساً ذات دولت‌های آمریکا پوپولیستی و مردم‌فریب بوده و هست و در این خصوص تفاوتی میان دموکرات‌ها و جمهوریخواهان وجود ندارد. مگر اوباما با شعار فریبنده «تغییر» وارد نشده و بر پایان جنگ‌طلبی آمریکا، تعطیلی زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب، تشکیل دولت فلسطین، مبارزه با تروریسم و... تاکید نمی‌کرد؟ کدامیک از آن شعارها تحقق یافت؟ دولت اوباما به اعتراف صریح کلینتون، داعش را پدید آورده و از آن حمایت کرد. شکنجه‌گاه گوانتانامو کماکان برپاست، هیچ تغییری در رفتار و ساختار آمریکا صورت نپذیرفت، جنگ‌های نیابتی و یا مستقیم در سوریه، یمن، لبنان، عراق و افغانستان را پدید آوردند. همین دیروز اوباما از کنگره 11 میلیارد دلار برای ادامه جنگ در سوریه و افغانستان و عراق درخواست کرد و حال آن که وعده‌ داده بود  به جنگ‌های فرامرزی آمریکا خاتمه دهد!

3- نگرانی مدعیان اصلاحات نمی‌تواند ناشی از پوپولیستی و عوامفریبانه بودن شعارهای دونالد ترامپ باشد. چرا که اگر ادعای ترامپ درباره گشایش اقتصادی 100 روزه را پوپولیستی تلقی می‌کنند که اینگونه نیز هست، همین ادعا در مقیاس گسترده‌تری از سوی مدعیان اصلاحات مطرح شده و تاکنون بر زمین مانده است. آیا این ادعا که با برجام همه مشکلات اقتصادی کشور برطرف خواهد شد! و اینکه برجام، فتح‌الفتوح!، آفتاب تابان! و بزرگترین دستاورد قرن! است و همه مسائل مردم حتی آب خوردن آنها نیز به اجرایی شدن برجام وابسته است! و با اجرای آن کسب و کار رونق می‌گیرد! رکود از بین می‌رود! اشتغال گسترده ایجاد می‌شود!  تا آنجا که حتی نزول باران و تغییر آب و هوا را هم به برجام نسبت دادید! و... شعار پوپولیستی و عوام‌فریبانه نبوده و نیست؟! اگر هست- که هست- ابراز نگرانی مدعیان اصلاحات از شعارهای پوپولیستی نمی‌تواند واقعی باشد و اگر نیست، پس چیست؟ و نگرانی نزدیک به وحشت آنان با چه انگیزه دیگری مطرح می‌شود که این روزها تمامی صفحات روزنامه‌های زنجیره‌ای وابسته به این طیف به آن اختصاص یافته است؟!

4- ادعا می‌کنند که دونالد ترامپ در پی نادیده گرفتن برجام است! که باید گفت؛

اولاً؛ مگر ادعا نمی‌کردید که برجام با قطعنامه 2231 به یک سند بین‌المللی تبدیل شده و معاهده دو طرفه نیست که رئیس‌جمهور بعدی آمریکا توان بر هم زدن آن را داشته باشد؟ و این البته سخن قابل قبولی است و آقایان روحانی و ظریف هم اخیراً به آن اشاره کرده‌اند. اگرچه لغو برخی تحریم‌ها در اختیار رئیس‌جمهور آمریکا باقی مانده است.

ثانیاً؛ دونالد ترامپ اگرچه در ادعاهای خود تا مرز دیوانگی پیش رفته است ولی عاقل‌تر از آن است که برجام را یعنی سندی را که تمام و کمال به نفع آمریکا تهیه و تصویب شده است، پاره کند و یکی از دستاوردهای بزرگ و پرسود آمریکا در جریان مذاکرات هسته‌ای با ایران را نادیده بگیرد.

ثالثاً؛ اگر برجام به گفته رئیس‌جمهور محترم 100 تحریم را لغو کرده است، لااقل به یکی از آن 100 تحریم لغو شده اشاره کنید و اگر اینگونه نیست- که نیست- و آقای سیف رئیس کل بانک مرکزی دستاوردهای آن را «تقریباً هیچ» می‌داند و آقایان صالحی و ظریف و عراقچی تأکید می‌کنند که تحریم‌ها فقط روی کاغذ برداشته شده و در عمل کماکان وجود دارد، چه دستاوردی بالاتر و بزرگ‌تر از آن که ترامپ این سند نه فقط بی‌خاصیت بلکه حاوی «خسارت محض» را پاره کرده و ملت ایران را از شر آن خلاص کند!
رابعاً؛ چرا به پیروی از رهبر معظم انقلاب با قاطعیت و صلابت اعلام نمی‌کنید که اگر رئیس‌جمهور آمریکا برجام را پاره کند، ما آن را آتش می‌زنیم، و البته وقتی حاصل برجام خسارت محض است- که هست- بهتر آن است که برجام برای محکم‌کاری بعد از پاره شدن، به آتش هم کشیده شود!

5- با توجه به نکات فوق که درباره آن گفتنی‌های فراوان دیگری نیز هست نمی‌توان پذیرفت که ابراز نگرانی نزدیک به وحشت مدعیان اصلاحات از پیروزی دونالد ترامپ واقعی باشد و یا اشکی که در عزای شکست هیلاری کلینتون می‌ریزند، از سوگ آنان ریشه‌ گرفته باشد! آنان به خوبی می‌دانند که ترامپ و کلینتون سرو‌ته یک کرباسند و اگر درباره برخورد با ایران اسلامی تفاوت‌نظری داشته باشند، این تفاوت نظر از نوع تفاوت دو لبه یک قیچی است که هنگام بریدن، همسو عمل می‌کنند. پس چرا از پیروزی ترامپ ابراز نگرانی می‌کنند و این «وحشت مصنوعی»! برای چیست؟! پاسخ این سؤال را باید در مواضع و عملکرد 3 سال و چند ماهه دولت یازدهم جستجو کرد. با این توضیح که؛

6- دولت محترم از آغاز به کار خود همه مشکلات موجود را به مذاکرات هسته‌ای گره زد تا آنجا که آب خوردن مردم را هم وابسته به برجام دانست و ادعا شد هر روز که در توافق هسته‌ای تأخیر می‌شود مبلغ 170 میلیون دلار به کشور زیان می‌رسد! و... ولی نتیجه آن شد که امروزه حتی دست‌اندرکاران اصلی مذاکرات نیز دستاورد برجام را «تقریباً هیچ» می‌دانند. دولت اما به جای بازگشت از راه خطایی که پیموده است و تکیه بر ظرفیت‌ها و توانمندی‌های داخلی، کماکان بر ادامه مسیری که طی کرده و ادامه مذاکرات اصرار می‌ورزد و این اصرار در حالی است که دست‌های خالی دولت از دستاورد، کمترین زمینه‌ای برای عاقلانه و مؤثر بودن ادامه مذاکرات باقی نگذاشته است. اکنون سؤال این است که با وجود ناکامی تقریباً مطلق در مذاکرات و دستاورد تقریباً هیچ آن چرا حاضر نیستند از ادامه این راه بی‌حاصل دست بکشند؟! در این نقطه عامل دیگری در محاسبات مدعیان اصلاحات به میدان می‌آید و آن انتخابات 96 است. با این توضیح که دولت برای جلب آراء به دستاورد قابل ارائه نیاز مبرم و جدی دارد- که ندارد!- بنابراین چاره کار را در نقطه مقابل دستاوردها یعنی «از دست ندادن‌ها» یافته است. دقیقاً همان‌گونه که بعد از ناکامی در برجام به آن دست زد و اصلی‌ترین دستاورد برجام را که به قول رئیس‌جمهور محترم، قرار بود «لغو همه تحریم‌ها» باشد به «برطرف کردن سایه شوم جنگ از سر ملت»! تغییر دادند و به جای پوزش از ملت، با افتخار اعلام کردند که برجام سایه شوم جنگ را از سر ملت رفع کرده است! و این در حالی است که آمریکا اگر کمترین موفقیتی در حمله نظامی به ایران می‌دید، حتی لحظه‌ای در انجام آن درنگ نمی‌کرد و به قول توماس فریدمن، «امروزه ما (آمریکا) به اندازه یک بند انگشت نیز توان جنگ در خاورمیانه را نداریم»! و از همه با اهمیت‌تر آن که آمریکا طی 8سال دفاع مقدس- آنهم در حالی که قدرتی فراتر از امروز داشت و ایران اسلامی اقتدار امروزی را نداشت- ناکامی در حمله نظامی به ایران را تجربه کرده است و از سال 2009 تصمیم گرفته‌اند که جنگ نیابتی WAR  PROXY را جایگزین حضور مستقیم در جنگ کنند که کرده‌اند و درگیری‌های سوریه، یمن، لبنان، بحرین و... بارزترین نمونه‌های آن است.

حالا به موضوع اصلی یادداشت پیش‌روی باز می‌گردیم و آن این که مدعیان اصلاحات برخلاف آنچه تظاهر می‌کنند از انتخاب ترامپ وحشت نکرده‌اند بلکه اصرار دارند که وحشت را به ملت تزریق کنند، و سپس نتیجه بگیرند که اگر در انتخابات 96 به آنان رأی ندهند، باید سایه یک جنگ احتمالی را بالای سر خویش داشته باشند!

7- ابراز وحشت برخی مدعیان اصلاحات از پیروزی ترامپ، آگاهانه یا ناخودآگاه - و انشاءالله ناخودآگاه - برای آمریکا یعنی دشمن تابلودار ایران اسلامی، پیام ضعف و زبونی می‌فرستد و جمهوری اسلامی ایران را در مقابل زورگویی‌ها و باج‌خواهی‌های حریف، ناتوان و ترسو معرفی می‌کند! چرا که کمترین نتیجه اعلام ترس از دشمن، جری کردن حریف خواهد بود. بنابراین، اگر جایی برای نگرانی باشد، این نگرانی را فقط می‌توان در اعلام وادادگی مدعیان اصلاحات در مقابل حریف دید. همین جا باید از برخورد قاطع برادر عزیزمان سرلشکر باقری قدردانی کرد که با صلابت، خطاب به ترامپ گفت حرف‌های گنده‌تر از دهانش می‌زند و نشان داد که حریف نباید به پیام‌های وادادگی و ترس بعضی‌ها دل‌ خوش کند.

گفتنی است و تأسف‌آور نیز هست که برخی از اظهارات آنچنانی رئیس‌جمهور محترم در جریان مذاکرات - بی‌آن که ایشان بخواهند- باعث شده بود تا دشمن در ارزیابی موقعیت نظام دچار توهم شود. به عنوان نمونه روز 11 اکتبر 2013 - مهرماه 92 و در آغاز مذاکرات - وبسایت رادیو فرانسه در تحلیلی نوشت «ارزیابی غرب از وضعیت کنونی دولت روحانی، تعامل با فروشنده بدهکار و مشتاقی است که خود را ناگزیر از فروش حقوق ملی می‌بیند»! و نتیجه گرفته و توصیه کرد که «صبوری خریدار (غرب) وضعیت فروشنده را دشوارتر و قیمت فروش را کمتر خواهد کرد»!

منتشرشده در سیاسی

 

مدیرمسئول روزنامه کیهان در واکنش به سخنان رئیس‌جمهور که گفته بود "خدا نیامرزد کسانی را که در قلوب مردم یاس و ناامیدی تزریق می‌کنند" گفت: یاس و ناامیدی را دولتمردان به مردم تزریق کرده و می‌کنند؛ نفرین رئیس‌جمهور محترم خدای‌نخواسته دامن‌گیر دولت ایشان می‌شود

 

به گزارش «نسیم آنلاین»، حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان در گفتگو با فارس و در واکنش به سخنان رئیس‌جمهور در قزوین که گفته بود «خدا نیامرزد کسانی را که در قلوب مردم یاس و ناامیدی تزریق می‌کنند»، گفت: یاس و ناامیدی را دولتمردان محترم به مردم تزریق کرده و متأسفانه هنوز هم می‌کنند.

مدیرمسئول کیهان توضیح داد: آیا اظهارات معاون آقای رئیس‌جمهور که می‌گوید توان تولید ایرانیان در حد تهیه خورشت قورمه‌سبزی و آبگوشت بزباش است تزریق یاس و ناامیدی نیست؟! و یا وقتی آقای نعمت زاده توصیه می‌کند که باید از خارج کشور مدیر وارد کنیم به مردم اهانت نکرده و باعث یاس و ناامیدی آنان نشده است؟!

وی ادامه داد: آقای ظریف ادعا می‌کند که آمریکا با یک بمب می‌تواند تمام تأسیسات نظامی ما را از کار بی‌اندازد! آیا این اظهارنظر از سوی وزیر خارجه مصداق بزرگ‌نمائی دشمن و مأیوس کردن ملت نیست؟! آیا کسانی که برجام را فتح الفتوح و آفتاب تابان می‌نامیدند و وعده می‌دادند که با اجرای آن در همان روز اول همه تحریم‌ها لغو می‌شود و گشایش اقتصادی پدید می‌آید و حالا دستاوردهای آن را تقریباً هیچ معرفی می‌فرمایند عامل تزریق یاس و ناامیدی نبوده‌اند؟!

مدیرمسئول روزنامه کیهان ادامه داد: وقتی در اوج مذاکرات که باید اعضای تیم بااقتدار در مقابل حریف ظاهر شوند، آقای رئیس‌جمهور خزانه دولت را خالی اعلام می‌کند، مردم را با یاس روبرو نکرده است؟ یاس و ناامیدی را کسانی تزریق می‌کنند که بیش از ۶۰ درصد تولید کشور را تعطیل کرده‌اند و باوجود بیکاری آسیب‌رسان داخلی که به قول وزیر کار هر ۵ دقیقه یک نفر بیکار می‌شود، ساخت آزادراه تهران شمال را به ایتالیائی‌ها می‌سپارند، تهیه غذا در قطارهای مسافربری را به فلان شرکت اتریشی می‌دهند، ساخت نیروگاه را به ترکیه پیمان می‌دهند و… اگر این موارد مصداق تزریق یاس و ناامیدی در قلوب مردم نیست، پس نام آن چیست؟!

شریعتمداری در پایان گفت: متأسفانه باید گفت نفرین رئیس‌جمهور محترم خدای‌نخواسته دامن‌گیر دولت ایشان می‌شود.

منتشرشده در سیاسی

مدیرمسئول کیهان نوشت: آقای روحانی! مطمئن باشید که عزت شما و دولت محترمتان در اعلام صریح انزجار از آمریکا و باور این واقعیت غیرقابل انکار است که آمریکا شیطان بزرگ است و با شیطان نمی‌توان دست داد!

 

به گزارش «نسیم آنلاین»، حسین شریعتمداری طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:

1- آقای دکتر(ت) در دادگاه نظامی رژیم شاه به اعدام محکوم شده بود. دو‌تن دیگر از هم‌پرونده‌ای‌های ایشان نیز قبلاً اعدام شده بودند. حکم اعدام دکتر در دادگاه تجدیدنظر هم تأیید شد و  به روال جاری در زندان‌های سیاسی رژیم طاغوت، ایشان را بعد از تأیید حکم اعدام دیگر به بند باز نگرداندند و در انتظار اجرای حکم به انفرادی منتقل کردند. دو سه هفته‌ای از ماجرا گذشته بود که بلندگوی بند به صدا درآمد و اعلام کرد آقای دکتر (ت) که از اقدامات ضد‌امنیتی خود علیه نظام شاهنشاهی پشیمان شده و حکم اعدامش به حبس ابد تقلیل یافته قصد دارد علت ندامت خود را با زندانیان در میان بگذارد و... دکتر از پشت بلندگو و در حالی که صدایش در همه بندها پخش می‌شد، یک متن از پیش تعیین شده را قرائت کرد و توضیح داد که از اقدامات ضد‌امنیتی! خود پشیمان است و در انتخاب راه دچار اشتباه شده بود!

چند دقیقه بعد دکتر (ت) را به بند بازگرداندند در حالی که زندانیان سیاسی با ملامت نگاهش می‌کردند و حاضر به پذیرش او در جمع -کمون- خود نبودند. حق با آنها بود، زیرا دکتر با ابراز ندامت خود، حیثیت زندانیان سیاسی را مخدوش ساخته و بینش و منش آنان را باطل و حرکت در بیراهه معرفی کرده بود. نگارنده اما، که با دکتر از قبل آشنایی داشتم و ایمان وی به اسلام، راه حضرت امام(ره) و اعتقاداتش به مبارزه با طاغوت را آزموده بودم، بر خلاف بقیه دوستان و حتی علی‌رغم توصیه آنها به دکتر نزدیک شدم و از آنجا که جمع دوستان حاضر به پذیرش او در میان خود و حضور وی بر سر سفره جمع نبود، در بسیاری از موارد، غذای خود را با دکتر صرف می‌کردم. این وضعیت نزدیک به 3 ماه ادامه داشت تا این که روز 4 آبان - سالروز تولد شاه- نزدیک شد. در این روز تعدادی از زندانیان سیاسی که  پشیمان شده و توبه کرده و با واژه «زندانیان بریده» از آنها یاد می‌شد برای حضور در جشن تولد شاه دعوت می‌شدند. دکتر که به تدریج از ابراز پشیمانی پشیمان شده بود! پرسید چه کنم؟ به ایشان گفتم: امروز، روز امتحان و تعیین سرنوشت است. اگر در جشن شرکت کنی برای همیشه از دایره انقلابیون مؤمن و متعهد خارج شده‌ای و آخرتت را بر باد داده‌ای.  امروز روزی است که باید به آنها «نه» بگویی. خودداری تو از حضور در جشن یعنی بازگشت به زمان قبل از ابراز ندامت، یعنی این که از ابراز ندامت، پشیمان شده‌ای.

بدیهی است که این «نه» گفتن بی‌هزینه نیست، بلافاصله به زیر هشت (محل استقرار افسران و نگهبانان و دفتر بند) منتقل می‌شوی و به سختی شکنجه‌ات می‌کنند و پس از آن نیز برای مدتی به انفرادی می‌روی و نهایتاً پس از گذران این مرحله که چندان هم آسان نیست به بند بازمی‌گردی، در حالی که دیگر دکتر(ت) قبلی و ابراز ندامت کرده نیستی. دکتر این پیشنهاد را پذیرفت و صبح روز 4 آبان وقتی از بلندگوی بند نامش را برای حضور در جشن تولد شاه اعلام کردند، از مراجعه به «زیر هشت» برای اعزام به جشن خودداری کرد. بلندگوی بند چند بار دیگر نیز دعوت از او را تکرار کرد ولی دکتر توجهی نکرد و نهایتاً  «وکیل بند» به درون بند آمده و با حالتی عصبی گفت؛ دکتر! مگر صدای بلندگو را نمی‌شنوی؟ چرا ایستاده‌ای؟ و دکتر در پاسخ گفت: نمی‌آیم! وکیل بند که پاسخ دکتر برایش غیرمنتظره بود، گفت: می‌دانی که نتیجه این سرپیچی تو چیست؟ و دکتر گفت؛ مرا به حبس ابد محکوم کرده‌اید و انتظار دارید از شما تشکر کنم؟!... دکتر را به زیر هشت بردند و بعد از شکنجه مفصل، در حالی که خون از سر و صورتش جاری بود و گوشت کف پاهایش از شدت ضربات کابل بیرون ریخته بود، به سلول انفرادی منتقل کردند و نهایتاً بعد از 3 هفته به بند بازگشت و از همان لحظه ورود با استقبال گرم و توأم با قدرشناسی سایر زندانیان سیاسی روبرو شد و...

2- شاید ماجرای فوق در تمامی ابعاد با نتیجه‌ای که از آن خواهیم گرفت همخوانی نداشته باشد ولی از یک‌سو «در مثل مناقشه نیست» و از سوی دیگر، اساس و بنیان هر دو ماجرا یکی  ا‌ست؟ و از این روی می‌تواند در موارد مشابه به عنوان یک الگوی قابل قبول و فرمول آزمون شده به‌کار گرفته شود.
آقای دکتر روحانی، رئیس جمهور محترم کشورمان از نخستین روزهای بعد از تصدی پست ریاست جمهوری، کلید حل مشکلات را در نزدیکی با آمریکا تلقی کردند و برخلاف آنچه تجربه سی و چند ساله انقلاب اسلامی گواهی می‌داد، از در اعتماد و اطمینان به آمریکا وارد شدند تا آنجا که گفته می‌شد «کلید»ی که ایشان در نخستین کنفرانس خبری خود به خبرنگاران داخلی و خارجی و مردم نشان دادند، فقط یک نمایه و نماد از کلیدی بود که جناب رئیس‌جمهور، آن را در دست آمریکا می‌دیدند و گویی بر این باور بودند که برای گشودن قفل مشکلات کشور و مخصوصاً مشکلات اقتصادی باید آن را از آمریکا وارد کرد و یا به ودیعه و عاریه گرفت! اعتماد به آمریکا و انتظار حل مشکلات از آن سوی آب‌ها تقریباً همه مسائل مهم داخلی را که گشایش اقتصادی با اهمیت‌ترین آنها بود، تحت‌الشعاع قرار داد.

 ماجرا از مذاکرات هسته‌ای آغاز شد. آقای دکتر روحانی که قبل از انتخابات فقط 20 تا 30 درصد مشکلات اقتصادی را ناشی از تحریم‌ها می‌دانستند و 70 تا 80 درصد آن را به مدیریت داخلی نسبت می‌دادند، در یک چرخش 180 درجه‌ای، همه مشکلات موجود و حتی آب خوردن مردم را هم در گرو نتیجه مذاکرات هسته‌ای و رفع تحریم‌ها معرفی کردند و ماجرا تا توافق هسته‌ای وین و برجام که سند اجرایی آن است پیش رفت. آقای روحانی و همکاران ایشان، برجام را «آفتاب تابان»!  «فتح‌الفتوح»! «بزرگترین دستاورد در تاریخ ایران»!  «تسلیم قدرت‌های بزرگ در مقابل مردم ایران»! و... نامیدند و جناب ایشان در 23 تیرماه 94 خطاب به مردم فرمودند؛ «امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم که طبق این توافق، در روز اجرای توافق، تمامی تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی هم به صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد. تمام تحریم‌های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل و نقل، پتروشیمی و فلزات گرانبها به طور کامل لغو خواهد شد و نه تعلیق و حتی تحریم‌های تسلیحاتی هم کنار گذاشته می‌شود»!

هم ایشان روز 27 دیماه 94 به مناسبت انعقاد برجام می‌فرمایند؛ «امروز با اعلام رسمی اجرای برجام از پرونده هسته‌ای ایران، امنیت‌زدائی شد. قطعنامه‌های ظالمانه علیه ملت ایران، لغو گردید، طومار تحریم درهم پیچیده شد، حقوق هسته‌ای ایران تثبیت گردید و اقتصاد ایران در مدار اقتصاد جهانی قرار گرفت... اکنون زمان ساختن و بالیدن است»! و دهها نمونه دیگر از این وعده‌ها که هیچیک از آنها تحقق نیافته و امروزه ریاست محترم جمهور و سایر دست‌اندرکاران با صراحت و یا با تلویحی نزدیک به تصریح، دستاوردهای برجام را «تقریبا هیچ» ارزیابی می‌کنند.

3- در دیگر سوی این ماجرا، وعده ایجاد اشتغال به گسترش بیکاری منجر شده، قول حتمی عبور از رکود به تثبیت رکود انجامیده، قرار بود احترام پاسپورت ایرانی به آن بازگردد ولی آنچه در این عرصه می‌گذرد و سیاست منفعلانه دولت، اصلی‌ترین عامل آن است، به فاجعه شبیه‌تر است، تا آنجا که همین دو روز قبل یک عضو ارشد نهاد ریاست جمهوری و از افراد بسیار نزدیک به رئیس‌جمهور را در فرودگاه دوبی به گونه‌ای اهانت‌آمیز بازرسی بدنی می‌کنند! آمریکا به نماینده معرفی شده از سوی رئیس‌جمهور برای سازمان ملل متحد ویزا نمی‌دهد! فلان سفارتخانه اروپایی به دانشمندان کشورمان برای حضور در یک همایش علمی اجازه ورود به کشورش را نمی‌دهد! وعده داده بودند که با اجرای برجام، رابطه تجاری ایران با سایر کشورها برقرار و شکوفا می‌شود ولی امروزه به اعتراف مسئولان ذی‌ربط دولتی، بانک‌های جهانی از ترس تحریم آمریکا حاضر به سرمایه‌گذاری و یا حتی رابطه تجاری با ایران نیستند، گفته شده بود که علاوه بر چرخش چرخ سانتریفیوژها، قرار است چرخ زندگی اقتصادی و معیشتی مردم هم بچرخد ولی امروزه، از یک‌سو هزاران سانتریفیوژ از چرخش ایستاده‌اند و چرخ زندگی معیشتی مردم هم دنده عقب گرفته است! گفته بودند، تورم را مهار و یک رقمی کرده‌ایم ولی مردم فراموش نمی‌کنند که رئیس‌جمهور محترم، ملاک تورم را جیب مردم دانسته بودند! و... این رشته سر دراز دارد!

4- حالا به ماجرای صدر این نوشته بازمی‌گردیم و ابتدا، با عرض پوزش از دولت محترم می‌پرسیم؛ مگر آمریکا با چه زبانی و با کدام اقدام دیگری باید فریاد بزند که قابل اعتماد نیست! تا شما باور کنید و به فکر تغییر مسیری باشید که تاکنون پیموده و تقریبا در همه موارد نتیجه معکوس گرفته‌اید؟! آیا کمترین تردیدی هست که اعتماد شما مسئولان بزرگوار به آمریکا نه فقط هیچ دستاوردی نداشته است، بلکه «سم مهلک» بوده و فقط «خسارت محض» به دنبال داشته است؟
شاید جناب آقای روحانی، رئیس‌جمهور محترم کشورمان از آنچه در این یادداشت آمده است ابرو درهم بکشند و زبان به ملامت نگارنده بگشایند ولی تلخی احتمالی! این نوشته که فقط مروری گذرا بر عملکرد  3ساله دولت ایشان است با واقعیت‌های تلخ و ناگواری که اعتماد ایشان به آمریکا در پی داشته و به ملت تحمیل شده است قابل مقایسه نیست.

و کوتاه سخن، جناب رئیس‌جمهور برای عبور از تلخی‌هایی که امروزه با آن روبرو هستند و ملت را نیز با آن روبرو کرده‌اند، تنها یک راه در پیش ‌روی دارند و آن اعلام صریح و بی‌پرده انزجار از آمریکا و بازگشت عزتمندانه از راهی است که تاکنون در پیش گرفته بودند. با آمریکا باید خصمانه برخورد کرد و نباید هیچ‌یک از کینه‌توزی‌های آن را بی‌پاسخ گذاشت. این راه، دقیقا همان راهی است که انقلاب اسلامی و ملت ایران طی سی و چند سال گذشته با افتخار پیموده‌اند و دستاوردهای عظیم و انبوهی که به دست آمده، گواه صادقی بر درستی آن است.

آقای روحانی!  مطمئن باشید که عزت شما و دولت محترمتان در اعلام صریح انزجار از آمریکا و باور این واقعیت غیرقابل انکار است که آمریکا شیطان بزرگ است و با شیطان نمی‌توان دست داد!

منتشرشده در سیاسی
 
د: ابوبکر البغدادی، رهبر داعش در خطبه‌های - به اصطلاح - نمازجمعه موصل با صراحت گفته بود «اولویت ما مبارزه با اسرائیل نیست، اولویت ما مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است»!
گروه بین‌الملل-رجانیوز: حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در قسمت یادداشت روز این روزنامه نوشت: 
 
1- قبل از ورود به موضوع اصلی، تأکید بر این نکته ضروری است که آنچه در یادداشت پیش‌روی آمده است، یک «هشدار جدی» درباره خطری است که می‌تواند برای تمامی مردم ایران فاجعه‌آفرین باشد. بنابراین انتظار آن است که رئیس جمهور محترم در بررسی ماجرا و ابعاد آن به شانتاژها و هیاهوی این و آن توجه نکنند و موضوع را برپایه مستندات آن ارزیابی فرمایند.
 
  این تأکید از آنجا ضرورت دارد که یک جریان آلوده و بدسابقه، در هماهنگی با آن سوی آب‌ها، اصرار دارد هر نقد خیرخواهانه و هشدار دلسوزانه را به حساب مخالفت با دولت بنویسد و با این ترفند، موضوع را از میدان بررسی و چاره‌جویی خارج سازد. در این میان، عاقلانه‌ترین راه بررسی مستقل و مستند موضوع خواهد بود. مخصوصاً اگر مسائل مهم و تعیین کننده‌ای نظیر برنامه‌ریزی حریف برای باز شدن پای تروریست‌های داعش به کشورمان در میان باشد.
 
2- چند روز قبل، یکی از تیترهای اصلی صفحه اول کیهان را به توافق نهایی بانک مرکزی با «سازمان بین‌المللی مبارزه با پولشویی» و «کارگروه ویژه اقدام مالی» این سازمان -FATF- اختصاص دادیم و با عنوان «فروش اطلاعات بانکی در برابر وعده نسیه» به بخش‌هایی از آسیب‌های جدی این توافق در عرصه اقتصادی اشاره داشتیم.
 
امروز اما، در پی آنیم که به خطرناکترین بخش از توافق یاد شده که زمینه‌سازی برای باز کردن پای داعش به جمهوری اسلامی ایران است و به آن توجه نشده است، بپردازیم. بدیهی است که هیچ یک از مسئولان محترم نظام حتی در دوردست‌ترین افق ذهن خویش هم اهل کمترین تسامح با تروریست‌های تکفیری نیستند، ولی اگر توافق با FATF به گونه‌ای تدوین شده باشد که به آن اشاره خواهیم کرد، نتیجه طبیعی آن در گام اول؛ تضعیف توان نظامی و قدرت بازدارندگی ایران اسلامی است و اعزام تروریست‌های تکفیری که از ابتدا، نیز برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی شده‌اند، در گام‌های بعدی صورت خواهد گرفت! بخوانید!
 
3- «اتحادیه بین‌المللی مبارزه با پولشویی» یک سازمان همکاری میان دولت‌هاست که باهدف مبارزه با پولشویی تشکیل شده و مقابله با انواع فعالیت‌های غیر قانونی در عرصه اقتصاد را، از اهداف اعلام شده خود می‌داند. اعضای این سازمان را کشورهایی تشکیل می‌دهند که از مراکز مالی و اقتصادی مهم جهان تلقی می‌شوند. وظیفه این سازمان، بررسی فعالیت اقتصادی کشورها و اعلام نظر درباره سلامت اقتصادی و فعالیت مالی آنهاست و این که آیا کشور مزبور محل مناسب و قابل اعتمادی برای روابط تجاری و یا سرمایه‌گذاری هست یا نه؟
 
FATF در سال 2007 جمهوری اسلامی ایران را به اتهام حمایت از تروریسم و کمک‌های مالی به گروه‌های مقاومت در فهرست کشورهایی قرار داده بود که نظام مالی بین‌الملل را تهدید می‌کنند!
 
و به سایر کشورها درباره «ریسک بالا»ی معامله و برقراری روابط تجاری و یا سرمایه‌گذاری در ایران هشدار داده بود! کارگروه اقدام ویژه FATF توضیح داده بود که ایران و کره‌شمالی  دو کشوری هستند که بالاترین ریسک مالی و سرمایه‌گذاری در جهان را دارا می‌باشند.
 
4- هفته گذشته، بانک مرکزی با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که با سازمان بین‌المللی مبارزه با پولشویی و «کارگروه ویژه اقدام مالی» آن -FATF- به توافق رسیده است. بیانیه بانک مرکزی درباره جزئیات این توافق توضیحی نمی‌دهد.
 
از سوی دیگر، سازمان مورد اشاره، مفاهیمی نظیر پولشویی، تروریسم، پول کثیف و... را در بستر استانداردهای نظام سرمایه‌داری و استکباری تعریف کرده و بارها دیده شده که همین استانداردها را هم به میل و دستور نظام سلطه جهانی تغییر داده است. بنابراین اولین پرسش از دولت محترم و بانک مرکزی آن است که آیا در تعریف تروریسم و پول کثیف و... با کارگروه FATF به نقطه نظر مشترکی رسیده‌اند؟
 
چرا که در نگاه رسماً اعلام شده آنها، حزب‌الله لبنان، سپاه قدس، حماس، جهاد اسلامی، انصارالله و همه نیروهای مقاومت که برای حفظ و حراست از سرزمین‌های آباء و اجدادی خود با قدرت‌های استکباری و نظام‌های دست‌نشانده آنها درگیر هستند، «تروریست»! نامیده می‌شوند! و حال آن که تعریف ما از تروریسم با تعریف سازمان یاد شده، نه فقط مشترک نیست، بلکه یکصد و هشتاد درجه تفاوت نیز دارد. بنابراین اگر تعریف حریف از تروریسم را پذیرفته باشیم، باید برای برقراری روابط تجاری با کشورهای غربی، نه تنها از حمایت حزب‌الله لبنان و جهاد اسلامی و سایر نیروهای مقاومت دست بکشیم، بلکه از تولید موشک‌های بالستیک و تأمین بودجه سپاه قدس نیز خودداری کنیم!
 
5- شواهد موجود حکایت از آن دارند که FATF در تعریف خود از «تروریسم» کمترین تغییری نداده است و همچنان اعلام می‌کند حمایت یک کشور از گروه‌هایی که سازمان ملل آنها را در لیست گروه‌های تروریست قرار داده است می‌تواند روابط تجاری و سرمایه‌گذاری با آن کشور را دارای ریسک بالا و تهدیدی علیه نظام مالی جهان معرفی کند. از این روی و با توجه به نگاه سازمان ملل به نیروی قدس، حزب‌الله و سایر نیروهای مقاومت بدیهی است که این سازمان حمایت از حزب‌الله و فعالیت سپاه قدس را برهم زننده صلح و آرامش منطقه و حمایت از تروریست‌ها بداند و بر همین اساس FATF عادی شدن روابط تجاری و اقتصادی ایران با سایر کشورها را فقط در صورتی امکان‌پذیر معرفی کند که جمهوری اسلامی ایران حمایت از حزب‌الله و سایر نیروهای مقاومت را متوقف ساخته و از فعالیت سپاه قدس دست بکشد!
 
همین دو روز قبل «اریک شولتز» سخنگوی کاخ سفید رسماً اعلام کرد «ایران باید از حمایت حزب‌الله که یک گروه تروریستی است(!) دست بکشد. حمایت از این گروه باعث ایجاد مشکل برای این کشور در بازارهای بین‌المللی است»! سخنگوی کاخ سفید در ادامه با استناد به نظر FATF گفت «عاملان مالی و تجاری و سرمایه‌گذاران حاضر نیستند با کشوری تجارت کنند که برای تروریسم تأمین مالی می‌کند»! و دهها نمونه دیگر از همین دست که اشاره به فهرست آن نیز به درازا می‌کشد.
 
6- خب! حالا باید از دولت محترم پرسید که آیا توافق انجام گرفته با FATF دست کشیدن ایران اسلامی از حمایت حزب‌الله و سایر نیروهای مقاومت و متوقف کردن فعالیت نیروی قدس را شامل نمی‌شود؟! اگر چنین است چرا کشورهای تشکیل دهنده سازمان مبارزه با پولشویی کماکان بر تروریست بودن حزب‌الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی فلسطین اصرار می‌ورزند و فعالیت نیروی قدس را مصداق حمایت از تروریسم می‌دانند؟!
 
پاسخ این پرسش حتی اگر دولت محترم همچنان بر محرمانه بودن این توافق اصرار داشته باشد نیز به وضوح قابل درک است و آن، این که اگر توافقی صورت پذیرفته باشد- که صورت پذیرفته است- و چنانچه لازمه  این توافق دست کشیدن جمهوری اسلامی ایران از حمایت حزب‌الله و فعالیت نیروی قدس باشد! صد البته بدیهی است که جمهوری اسلامی ایران هرگز به این خواسته قدرت‌های استکباری تن نمی‌دهد و حاشا که مردم شریف و مظلوم این مرز و بوم اسلامی را دست بسته تسلیم آمریکا و متحدانش کرده و عرصه کشور را به تاخت و تاز تروریست‌های آمریکایی-اسرائیلی داعش و سایر گروه‌های تکفیری تبدیل کند. و اما...
 
7- اکنون و همین حالا باید به این پرسش که برخی از جریانات آلوده در داخل کشور و در هماهنگی کامل با دشمنان بیرونی مطرح می‌کنند پاسخ داد. پرسش مطرح شده این است که «مگر حمایت از حزب‌الله لبنان و نیروهای  مقاومت و ادامه فعالیت نیروی قدس سپاه چه اندازه اهمیت دارد که مجبور باشیم روابط اقتصادی و تجاری خود با کشورهای غربی را فدای این حمایت‌ها کنیم؟!
 
 در پاسخ باید گفت؛ نه فقط شواهد و اسناد موجود بلکه اعتراف  صریح مقامات آمریکایی و اروپایی کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که گروه‌های تکفیری و مخصوصا داعش برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران طراحی و راه‌اندازی شده‌اند. بنابراین همه جریاناتی که به مقابله با تکفیری‌ها مشغولند و دراین راه از ایثار جان و مال و همه داشته‌های خود نیز دریغ نمی‌ورزند علاوه بر انجام یک تکلیف الهی و دفاع از مرز و بوم و مردم وطن‌ خویش، از جان و مال و نوامیس و امنیت مردم ایران نیز دفاع می‌کنند و بسیار احمقانه است اگر کمک مالی یا تسلیحاتی به آنان را-نستجیر‌ بالله-  در حد صدقه!  به آنها تلقی کنیم. بلکه تمامی آنان، مردمان پاکباز و فداکاری هستند که به امت واحده اسلامی اعتقاد دارند و از خاکریزهای پیش روی ایران اسلامی که ام‌القراء جهان اسلام است، پاسداری می‌کنند...
 
به نمونه‌های زیر که فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست توجه کنید.
 
الف: دو سال قبل هیلاری کلینتون، وزیرخارجه اوباما در کتاب خاطرات خود با عنوان «انتخاب‌های سخت - HARD CHOICES» نوشت «قرار بود ما در روز پنجم ژوئیه سال 2013 در نشستی با دوستان اروپایی خود، دولت اسلامی (داعش ISIS- دولت اسلامی عراق و سوریه) را به رسمیت بشناسیم. من به 112 کشور سفر کردم تا نقش آمریکا و توافق با بعضی دوستان را درباره به رسمیت شناختن دولت اسلامی، بلافاصله پس‌از تشکیل آن، توضیح دهم، اما یکباره همه‌چیز در برابر چشمان ما فرو ریخت» و می‌افزاید « در صورت موفقیت دولت اسلامی تقسیمات منطقه عربی و مغرب عربی به طور کامل تغییر می‌کرد و ما تسلط کامل بر منابع نفتی و گذرگاه‌های دریایی پیدا می‌کردیم».
 
ب: ادوارد اسنودن، پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا می‌گوید؛ سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل در شکل‌گیری گروه موسوم به دولت اسلامی در عراق و شام (داعش)  نقش اصلی را داشتند و در عملیاتی با نام «لانه زنبور -VESPIARY» گروه داعش را تشکیل دادند.
 
ج: «دیوید میلی‌بند» وزیر خارجه پیشین انگلیس در مصاحبه با آبزرور (19 مرداد 94) ادعای تونی بلر نخست‌وزیر وقت انگلیس را که گفته بود حمله ما به عراق باعث پیدایش داعش شد، به تمسخر گرفته و می‌گوید «آقای تونی بلر نمی‌تواند نقش انگلیس در راه‌اندازی داعش را انکار کند و ترجیح می‌دهد بگوید که حمله به عراق باعث پدید آمدن داعش شده است»!
 
د: ابوبکر البغدادی، رهبر داعش در خطبه‌های - به اصطلاح - نمازجمعه موصل با صراحت گفته بود «اولویت ما مبارزه با اسرائیل نیست، اولویت ما مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است»!  گفتنی است اسناد ویکی لیکس و تصریح اسنودن حاکی از آن است که ابوبکر البغدادی یک دوره فشرده آموزشی را در اسرائیل و زیر نظر کارشناسان موساد طی کرده است.
 
ه‍: مداوای مجروحان داعش در بیمارستان‌های «حیفا» و «تل‌آویو»  که با عیادت نتانیاهو از آنان و پخش فیلم این عیادت در تلویزیون رژیم صهیونیستی همراه بود، نشانه دیگری از ریشه اسرائیلی‌ داعش است. نتانیاهو در این دیدار گفته بود؛ داعش نیروهای مقاومت را از مرزهای اسرائیل به درون کشورهای اسلامی کشیده است!
 
و: حمایت مالی و تدارکاتی آل‌سعود و برخی دیگر از کشورهای مرتجع عربی  از تکفیری‌ها، ارسال اسلحه و مهمات آمریکایی برای داعش، حمله جنگنده‌های آمریکایی به نیروهای مقاومت در مواردی که داعش به محاصره افتاده بود و دهها نمونه دیگر از این دست کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که هدف اصلی از تشکیل و راه‌اندازی داعش و سایر گروه‌های تکفیری، مقابله با ایران اسلامی بوده است و...
 
8- اکنون باید از مطرح‌کنندگان سؤال یاد شده، پرسید که آیا هنوز هم می‌توانید، حمایت از حزب‌الله، نیروهای مقاومت و تاکید بر فعالیت سپاه قدس را زیر سوال ببرید؟  و نقش تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز آن را در حفظ امنیت مردم ایران انکار کنید؟!  و یا اینکه با قاضی کردن کلاه خود به این باور قطعی می‌رسید که اگر سپاه قدس، حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن و نیروهای مقاومت تحت حمایت جمهوری اسلامی ایران نبودند، امروزه باید در شهرهای ایران اسلامی شاهد عملیات تروریستی وحشیانه داعش باشیم.
 
حالا به وضوح می‌توان دید چه حکیمانه و کارشناسانه است، نظر رهبر معظم انقلاب در دیدار خانواده شهدای هفتم تیر و شهدای مدافع حرم که می‌فرمایند؛  «هدف اصلی از راه‌اندازی گروه‌های تروریستی تکفیری و اقدامات آنها در عراق و سوریه، حمله به ایران بود اما قدرت نظام جمهوری اسلامی موجب شد آنها در همان عراق و سوریه زمین‌گیر شوند» و یا، آنجا که می‌فرمایند «دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام، دفاع از ایران است» و یا نظر سیدحسن نصرالله که سپاه را باعث زمین‌گیر شدن داعش و مانع پیشروی این گروه تکفیری دانسته بود و...
 
9- و بالاخره، با توجه به آنچه گذشت به وضوح می‌توان نتیجه گرفت که اگر -نستجیربالله- دولت محترم در توافق با FATF نگاه و تعریف آنان را از تروریسم پذیرفته باشد که انشاءالله چنین مباد و نباشد، خروجی آن، خلع‌سلاح کردن ایران اسلامی از قدرت نظامی بازدارنده و ارسال کارت دعوت برای تکفیری‌های داعش و تن دادن به جنایات وحشیانه و فجیع آنان علیه مردم کشورمان خواهد بود! اتفاقی که حتی اگر دولت محترم از آن غفلت کرده باشد، ملت پاکباخته و پای در رکاب ایران اسلامی هرگز اجازه وقوع به آن نخواهند داد.
منتشرشده در سیاسی
صفحه1 از2