حسین بهاروند : فایده های اینکه انسان دشمن فراوان داشته باشد را می خوانیم. گاهی به قول جمیل داشتن دوست فراوان هم باعث بیچارگی خواهد شد.

مردی بنام ((جمیل)) سالیان دراز منشی دربار ساسانیان بود. او عصر علی (علیه السّلام) را درک کرد و در ایّام حکومت آن حضرت سخت فرسوده و پیر شده بود. موقعیکه امیرالمومنین (علیه السّلام) به نهروان آمد و از حال جمیل پرسش فرمود گفتند در قید حیات است. دستور داد احضارش کنند، وقتی شرفیاب شد حضرت در اوّلین برخورد دید که هوش و حواس و ذهن پیر مرد سالم است و تنها چشم خود را از دست داده است از او سؤال کرد :
ای جمیل شایسته است انسان چگونه باشد ؟ جواب داد: باید دوستانش کم باشند و دشمنانش بسیار. فرمودند: ای جمیل سخن تازه و بی سابقه ای میگوئی. همه ی مردم در این نظریّه متّفقند که داشتن دوست زیاد بهتر است. عرض کرد : مطلب آن طور نیست که گمان کرده اند و سپس توضیح داد که :
دوستان زیاد وقتی به انجام حاجت آدمی دست می زنند آنطور که باید و شاید به انجام وظیفه قیام نمی کنند و نتیجه ی معکوس عاید می گردد. مثل آنکه زیادی کشتی بان باعث غرق کشتی می شود. حضرت فرمودند: اینکه میگوئی صحیح است چه آنکه من آنرا آزمایش کرده ام .
پس از آن فرمودند: بسیاری دشمن چه فایده دارد ؟ جواب داد: وقتی دشمنان انسان زیاد باشند آدمی همواره مراقب کارهای خویشتن است، می کوشد تا سخنی نگوید که از وی خرده بگیرند ، یا لغزشی از او بروز نکند تا مورد موأخذه واقع شود و بر اثر مراقبتها و دقّتهای پی گیر برای همیشه از خطا و لغزش مصون خواهد ماند. علی (علیه السّلام) گفته ی پیرمرد را پسندید و نیکو شمرد و مورد تأییدش قرار داد.

منتشرشده در سیاسی

 

یاداشت مهم حسین بهاروند / جالوت های ستمگر بدانند و بشنوند که بزودی همان سپاه اندک طالوت فقیر و بی طایفه و بی پشتوانه که به مانند شما گردن کلفت های حرام خوار از حمایت صاحبان ثروت های کثیف و باد آورده و کدخداهای شاه دوست برخوردار نیست به ویژه خواری ها و ستم کاری هایتان پایان میدهند و آن روز دیگر برای غلط کردم دیر است و باید پاسخگوی گذشته سیاه و ننگین خود و اطرافیانتان باشید. بهاروند با اشاره به اینکه این یاداشت ها فقط برای خواندن نیست بلکه برای عبرت است و ما می خواهیم عده ای از خواب غفلت بیدار شوند و در منجلابی که امروز خواسته یا ناخواسته در آن غرق شده اند نجات پیدا کنند و به مقصد برسند مجبور به بعضی هشدار ها با استفاده از اتفاقات گذشته و تاریخی می شویم. امیدوارم که یک بار هم شده این نصیحت ها را از سر دلسوزی تلقی کرده و بجای فرا فکنی و تحلیل های نادرست به دنبال اصلاح باشند. متاسفانه عده ای به جای اصلاح به دنبال تغییر تاکتیک و ادامه حقه بازی ها و ظلم های خود به شکل دیگری هستند اما بدانند که این تو بمیری ها دیگر از آن تو بیمری ها نیست و هستند طالوت های فقیر و بی طایفه ای که در زمان خودش و در روز روشن بر عکس شمایی که فقط در تاریکی ها دست به بعضی جنایت ها میزنید رسوایتان کنند تا سیه رو شود هر که در او غش باشد. مدیرمسئول پایگاه خبری صدای مظلومین و هفته نامه صدای مستضفین با اشاره به اینکه معیار ما برای شناخت افراد همان  وفای به عهد و راستگویی و امانتداری است و  فرمایش امام صادق (ع) که فرمودند فريب نماز و روزه مردم را نخوريد، زيرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مى كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى كند، بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد. حجت را بر همه ما تمام نموده است                                               

      

یکی از داستان های درس آموز قرآن قصه طالوت و جالوت است که در سوره ی بقره و در هفت آیه بیان شده است .

طالوت مردی دانشمند، زیرک و قدرتمند بود که از طرف حضرت اشموئیل که پیامبر بود، به فرماندهی سپاهی گماشته شد تا به جنگ جالوت ستمگر برود

پس از درگذشت موسى وهارون، قوم بنى‏اسرائیل روز به روز ضعیف تر شدند و صندوق عهد را که یادگار حضرت موسی (ع) و بسیار مقدس بود از دست دادند

آن ها فراز و نشیب های  بسیارى دیدند از جمله اینکه دربرهه‏اى از زمان دشمنان بر آنها غلبه کردند و آنها را از خانه و کاشانه‏شان بیرون راندند و فرزندان آنها را به اسیرى گرفتند و قوم بنى‏اسرائیل ذلیل و آواره شدند در این هنگام خداوند پیامبرى بر آنها فرستاد که نام او یا شمعون و یا یوشع و یا اشموئیل بود                                                                                  

آنها که از این ذلت و در بدرى خسته شده بودند، گرد آن پیامبر جمع شدند و از وى خواستند که آنها را سر و سامان دهد و براى آنها فرماندهى تعیین کند که تحت فرمان او با دشمنان خود بجنگند. آن پیامبر که از سستى و ضعف نفس این گروه آگاه بود به آنها گفت: آیا شما به راستى این آمادگى را دارید؟ و اگر من کسى را به فرماندهى برگزینم شما واقعاً تحت فرمان او و به دستور او مردانه جنگ خواهید کرد؟ آنها که از شکست خود رنج مى‏بردند، به پیامبر خود قول دادند که شجاعانه بجنگند و گفتند: چگونه تن به جنگ ندهیم در حالى به ما ظلم شده و از خانه و کاشانه خود رانده شده‏ایم؟

با اینکه این قول را به پیامبر دادند ولى در وقت عمل بسیارى از آنها با بهانه‏هاى واهى از جنگ سر باز زدند و این روش همیشگى بنى‏اسرائیل بود و آنها قومى بهانه‏جو بودند

ولى به هر حال پیامبرشان براى آنها فرماندهى انتخاب نمود که نام او طالوت بود. طالوت چوپان فقیرى بود که از هیچ شهرت و معروفیتى برخوردار نبود ولى شخص بسیار لایق و کاردان زیرک  بود و از لحاظ جسمى و کاردانى بر دیگران برترى داشت و آن پیامبر از جانب خدا دستور داشت که طالوت را به فرماندهى برگزیند

ولى آنها گفتند: طالوت قدرت مالى و طایفه ای ندارد و کسی او و گذشته اش را نمی شناسد  ما از او براى فرماندهى شایسته‏تر داریم و برای ما زشت است که  با داشتن این همه نیروی قدرتمند سرباز یک چوپان ناشناخته شویم.

ولى پیامبر گفت : خدا او را بر این کار برگزیده است و او را از لحاظ جسمانى و علم و دانش فزونى داده است و یک نشانه براى شایستگى او این است که به زودى «تابوت عهد» یا همان صندوق مقدسى را که یادگارهاى موسى و هارون را دارد و مایه آرامش شماست، به شما بازپس مى‏گرداند سرانجام

طالوت به عنوان فرمانده انتخاب شد و به جمع آورى نیرو پرداخت و آنها را سازماندهى کرد و براى جنگ با دشمنان آماده ساخت

طالوت با سپاه خود به سوى دشمن حرکت کرد در بین راه سپاهیان تشنه شدند طالوت به آنها گفت: به زودى به نهر آبى خواهیم رسید ولى شما حق ندارید بیش از یک مشت از آن آب بخورید و بدینگونه مى‏خواست فرمان بردارى واستقامت و قدرت اراده آنها را آزمایش کند اما وقتى به آن نهر آب رسیدند جز اندکى از آنها، همگى از آن آب سیر خوردند و بدینگونه ضعف اراده خود را نشان دادند

طالوت آن اکثریتى را که از فرمان او سرپیچى کرده بودند رها کرد و با گروه اندکى به راه خود ادامه داد. وقتى آنها با سپاه عظیم دشمن روبرو شدند، بعضى از آنها به طالوت گفتند: ما قدرت رویارویى با این سپاه را نداریم ولى بعضى از آنها گفتند: با همین تعداد اندک با آنها مى‏جنگیم

فرماندهى سپاه دشمن را شخصى به نام «جالوت» بر عهده داشت. او میان دو لشگر آمد و مبارز طلبید. جوانى به نام «داود» در لشگر طالوت بود او جالوت را هدف قرار داد و سنگى به پیشانى او زد، جالوت درجا کشته شد و کشته شدن او رعب و وحشت فراوانى میان سپاهیان او به وجود آورد و آن لشگر شکست خورد و بنى‏اسرائیل پیروز شدند.

آری برادران و خواهران بزرگوار تاریخ برای عبرت است.

منتشرشده در یادداشت ها

 حسین بهاروند به مناسبت روز جوان/ مهم ترین وظیفه جوانان درعصر حاضر از دیدگاه قرآن و امامان معصوم/عدالت طلبی و حمایت از مظلومان / حضرت موسی(علیه السلام) جوانی عدالت طلب و حامی مظلومان بود. و به همین جهت در سرزمین مصر به حمایت از شخص مظلومی برخاست /حضرت داود(علیه السلام) نیز با شجاعت و شهامت و تکیه بر ایمان به خدا با ظالمی به نام جالود که بسیار قوی بود به مبارزه پرداخت و او را شکست داد/حضرت ابراهیم(علیه السلام) با شهامت و شجاعت کامل در مقابل بت پرستان ایستاد و بت ها را شکست.

 

حضرت لقمان اساسی ترین رکن ایمان و دین داری  را به فرزند جوانش اینچنین یادآوری می کند.

عدالت طلبی و حمایت از مظلومان ; از آن جا که جوان هنوز در نابرابری های محیط غرق نشده و به آن خو نگرفته و آلوده نشده است، صفت عدالت طلبی و حمایت از مظلومان در او بیشتر تجلی دارد.

قرآن کریم به نمونه هایی در این باره اشاره می کند; از جمله ی این جوانان عدالت طلب و حامی مظلوم، حضرت موسی(علیه السلام)است. در سوره ی قصص، آیات 15 و 23 ـ 28، آمده است که حضرت موسی(علیه السلام) جوانی عدالت طلب و حامی مظلومان بود. و به همین جهت در سرزمین مصر به حمایت از شخص مظلومی برخاست و در مدین نیز جوان مردانه به کمک دختران حضرت شعیب رفت و برای گوسفندان آن ها از چاه آب کشید.

. کوشش و تلاش; دوره ی جوانی زمان تلاش، کوشش، تحرک و نشاط است. قرآن کریم باز حضرت موسی(علیه السلام) را سمبل و الگوی یک جوان فعال، تلاشگر و پرتحرک معرفی می کند که بدون سرمایه و ثروت، ولی با تلاش و کوشش، برای حضرت شعیب کار کرد و بعد از انتخاب همسر و تشکیل خانواده، با ثروت فراوان به شهر خود (مصر) بازگشت.

بنابراین، یک جوان باید با اراده و پشت کاری قوی و عزمی راسخ بکوشد و از بحران ها و فراز و فرودهای زندگی به سلامت عبور کند.

. حق پذیری; جوانان زودتر به حقایق دل می بندند و در عمل نیز بی باک و جسورند و اگر چیزی را حق ببینند، در تثبیت آن مقاومت می کنند. قرآن کریم، برخی از جوانان اصحاب کهف را چنین می داند و می فرماید:

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً); ما داستان آنان را به حق برای تو بازگو می کنیم، آن ها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.

و در جایی دیگر داستان جوانی (حضرت اسماعیل) را که حاضر شد در راه حق حتی جان خود را فدا کند یادآور می شود و می فرماید:

(فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ); هنگامی که (حضرت ابراهیم(علیه السلام)) با او (حضرت اسماعیل(علیه السلام)) به مقام سعی رسید، گفت: پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم، نظر تو چیست؟ گفت: هر چه دستور داری اجرا کن; به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.

از آیات یاد شده برمی آید که یک جوان مؤمن و شایسته باید در مقابل حقایق سر تعظیم و تسلیم فرود آورد.

. شهامت و شجاعت; از دیگر ویژگی های یک جوان از نظر قرآن، داشتن شجاعت و شهامت است. این دو از صفات کمال انسان است که بیشتر در جوانان نمود دارد. از جمله ی این جوانان می توان حضرت داود و حضرت ابراهیم(علیهما السلام)را نام برد.

حضرت ابراهیم(علیه السلام) با شهامت و شجاعت کامل در مقابل بت پرستان ایستاد و بت ها را شکست. خداوند متعال در این باره می فرماید:

(قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ); (گروهی) گفتند: شنیدیم جوانی از (مخالفت با) بت ها سخن می گفت که او را ابراهیم می گویند.

حضرت داود(علیه السلام) نیز با شجاعت و شهامت و تکیه بر ایمان به خدا با ظالمی به نام جالود که بسیار قوی بود به مبارزه پرداخت و او را شکست داد.

  پاکدامن باشد.

. پرهیز از افراط و تفریط; از دیگر ویژگی های جوانان شایسته پرهیز از افراط و تفریط و رعایت اعتدال است; چنان که حضرت لقمان به فرزند جوان خود توصیه می کند:

(وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ ...); (پسرم) در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن، و از صدای خود بکاه ...

از آیه ی یاد شده برمی آید که یک جوان شایسته باید در تمام امور اعتدال را رعایت کند.

حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) می فرمایند:

خیر الامور اوسطها; بهترین کارها معتدل ترین و میانه ترین آن هاست.

جوانان در این مقطع از سن باید احساسات و شور جوانی را در خویش کنترل و هدایت کنند و از افراط و تفریط در امور بپرهیزند.

. خوش اخلاقی و تواضع در برابر مردم; حضرت لقمان به فرزند جوانش سفارش می کند:

(وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتال فَخُور); (پسرم) با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

. نیکی به پدر و مادر; از ویژگی های یک جوان خوب نیکی به پدر و مادر است; خداوند متعال در جاهای متعدد جوانان را توصیه کرده که به پدر و مادر خویش نیکی کنند; چنان که می فرماید:

(بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی ...); ... و به پدر و مادر نیکی کنید; هم چنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و....

 

 

منتشرشده در یادداشت ها

حسین بهاروند در واکنش به تهدید رسانه های انقلابی و روشنگر در استان لرستان نوشت این روزها در بعضی رسانه های محلی اخباری را مشاهده می کنم که زجرآور است مثلاً برای صاحبان رسانه ها خط و نشان می کشند وظیفه تعیین می کنند ابرو در هم می افکنن آن هم کسانی که مربوط به این شهر و دیار نیستن رسانه ای که نتواند در بزنگاه ها حرف مردم را به مدیران برساند یا بالعکس ، باید تغییر حرفه دهد و به کار دیگری مشغول شود رسانه ای که فحش ، تخریب ، تهمت و افترا را نشنود به گمانم نتوانسته است به خوبی از پس وظیفه اش بر بیاد این روزها هر رسانه ای که انقلابی باشد و بخواهد انقلابی عمل کند از شر پرادو سوارها در امان نخواهد بود و باید هزینه انقلابی گری اش را بدهد این روزها دیگر نمی شود ادعای انقلابی گری داشت اما هزینه نداد ولی ما با خدا عهد بسته ایم که حق را بگوییم و شیپور چی افراد خاص نشویم کسانی که تصور می کنند می توانند با چند تشر پوچ و توخالی رسانه های انقلابی را وادار به سکوت کنند و آنها را در شهر خودشان به ذلت بیندازند حتما لرستان را نشناخته اند. کاش احزاب و جریانات دلسوز دولت در استان کار را به جایی نمی کشاندند که در بحث انتخاب استاندار از چهره های بومی و توانمند و شایسته و مورد وثوق مردم همچون برادر عزیزم دکتر خجسته پور که به خوبی دغدغه های این شهر و دیار را می شناسد و می توانست مرحمی بر این همه درد و رنج های مردم استان باشد عبور کنند تا امروز اینچنین صاحبان رسانه ها در استان مورد ملامت و مواخذه قرار نگیرند. به فضل پروردگار تا روزی که زنده هستیم گریبان صاحبان پول های کثیف و نامشروع را رها نکرده و نخواهیم کرد و از بعضی برادران انتظار میرود در تذکرات و صحبت هایشان بیشتر تامل کنند و آستانه صبر و تحمل را در برابر انتقادها بالاتر بکشند و فراموش نشود لرستان شهر جوانانی است که اگر نیاز باشد و خدایی ناکرده حقی پایمال گردد هیچ تهدیدی نمی تواند رسانه های انقلابی و روشنگرش را به عقب براند بلکه محکم تر از دیروز هر کجا نالایقی و کوتاهی در مسیر انجام وظیفه مشاهده گردد با جسارت تمام در چهار چوب قانون و مقررات آن چنان فریاد خواهیم زد که همه عدالت طلبان کشور بشنوند و بدانند که نمی توانند در کشوری که صاحب و رهبری شجاع و فرزانه همچون امام خامنه‌ای (مدظله عالی) دارد صدای مظلومین و مستضعفین را با توهین و تهدید خاموش کرد و در خاتمه برای شناخت هر بیشتر از لرستان و خرم آباد به خاطره ای کوتاه از تیمور لنگ اشاره می‌نمایم. امیدوارم که این چند کلمه را از کسی مدتهاست توسط صاحبان ثروت های کثیف و نامشروع پیشانی اش را نشانه رفته اند و به هر دستاویزی برای تحقیرش متوسل شده اند دلسوزانه تلقی کرده و منبد شاهد چنین جفاهایی نباشیم.

یکی از نبردهای تیمور لنگ در منطقه‌ی خرم‌آباد بود که در آنجا به گفته خود تیمور لنگ به یکی از سخت‌ترین اقوام ایرانی برخوردم که از حیرت و شگفت شیفته‌ی آن‌ها شدم آن‌ها هنگام جنگ هیچ‌وقت فرار نمی‌کردند تا کشته می‌شدند و خان آن‌ها در آن جنگ (که به‌صورت تن‌به‌تن بود) با گرز شانه‌ی راست تیمور لنگ را از جا درآورد و دست او راهم لنگ کرد (تیمور لنگ از پای چپ و دست راست لنگ بود و به خاطر این لقبش تیمور لنگ شد) در جنگ تیمور لنگ با اقوام ایرانی زاگرس نشین که در منطقه‌ی لرستان (لرهای منطقه‌ی لرستان کنونی) لرها چنان جنگی سختی با تیمور کردند و او را مجروح کردند تیمور در آخر عمر خود گفت تنها جای که دیدم مردمش پشت به جنگ نکردند و تا لحظه‌ی مرگ مقاومت کردند و آن‌ها قلوه‌سنگ‌های بزرگ را جوری پرتاب می‌کردند که هرکدامش جان سربازانم را می‌گرفت.

منتشرشده در سیاسی
زنگوله‌ای که به گردن عمروعاص بود

شايد هم منظور عمروعاص اين باشد كه اى معاويه! در جريان تثبيت حكومت تو، زنگوله به گردن من بود و تمامى كارها را من بودم كه به سامان رسانيدم. به هوش باش كه اين زنگوله هنوز هم بر گردن من است و اگر بخواهم همان بلايى را كه بر سر مخالفين تو آوردم بر سر خود تو نيز در خواهم آورد.

قصيده جلجليه 66 بيت دارد و در آن به حقايقى اشاره شده است كه هر مسلمان آزاده و با شرافتى از خواندن آن متأثر مى‌گردد. ترجمه برخى از ابيات قصيده جلجليه از اين قرار است:

ماجراهایی که عمروعاص به معاویه یادآوری کرد

عمروعاص مى‌گويد: «اى معاويه، قضايا را فراموش مكن، اين من بودم كه به مردم گفتم نمازشان بدون وجود تو قبول نيست... اين من بودم كه آنها را برانگيختم تا با سيد اوصياء على (ع) به بهانه خونخواهى آن مرد احمق [عثمان] جنگ كنند.

اين من بودم كه به لشكريانت ياد دادم كه هر گاه ديديد على (ع) چون شير براى كشتن شما به سويتان مى‌آيد شلوارتان را در بياوريد و پشت به او كنيد تا او از شرم از كشتن شما منصرف شود.

اى معاويه، مگر گفت‌وگوى من و ابوموسى اشعرى را فراموش كرده‌اى؟ مگر يادت رفته كه در آن روز چطور جامه خلافت را از قامت على (ع) در آوردم؟ به قدرى راحت اين كار را كردم كه انگار دمپايى از پاى در مى‌آورم. مگر يادت رفته كه جامه خلافت را مانند انگشترى كه به انگشت مى‌كنند بر تو پوشانيدم؟

اى معاويه اين من بودم كه تو را بدون جنگ و دعوا بر فراز منبر نشاندم، گر چه به خدا لياقت آن را نداشتى و ندارى. اين من بودم كه تو را در شرق و غرب پر آوازه نمودم. اگر من نبودم تو مانند زن‌ها در خانه نشسته بودى و بيرون نمى‌آمدى.

اعتراف عمروعاص به حق بودن علی (ع)

اى پسر هند، ما از روى نادانى تو را عليه على يارى نموديم و على كسى بود كه خدا از او به عنوان نبأ عظيم ياد نموده است. وقتى تو را بر سر مسلمين بالا برديم به اسفل سافلين فرو افتاديم. اى معاويه، يادت هست كه چقدر پيامبر مصطفى درباره على وصيت مى‌كرد؟

يادت هست كه پيامبر در غدير خم بر منبر رفت و در حالى كه دست على در دست او بود به امر خداوند گفت: «اى مردم! آيا من بر شما از خودتان سزاوارتر نيستم [ آيا من بر شما ولايت ندارم]؟ همه گفتند: تو بر ما ولايت دارى. آن گاه پيامبر گفت: پس هر كسى كه من مولا و ولى او هستم على نيز ولى اوست.

يادت مى‌آيد پيامبر در آن روز دعا كرد كه «خدايا! على (ع) برادر پيامبر و فرستاده توست، پس دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن باش». در آن روز وقتى استاد تو [ابوبكر] ديد ديگر گردنبند خلافت على پاره شدنى نيست، آمد و به على تبريك گفت.

اذعان عمروعاص به جهنمی بودن خود و معاویه

اى معاويه ما جايمان در آتش، در درك اسفل جهنم خواهد بود و در فرداى قيامت -كه روز شرمندگى ماست- خون عثمان ما را نجات نخواهد داد. فردا خصم ما على است و او نزد خدا و رسولش عزيز است. در آن روز كه پرده (از كارهاى ما) برافتد، عذر ما چيست؟!

پس واى بر تو و واى بر من! اى معاويه! چه نسبتى مى‌تواند ميان تو و على باشد؟! على چون شمشيرى (بران) است و تو به مانند داسى (كند). على كه چون ستاره آسمانست كجا و تو كه چون ريگى بيش نيستى كجا؟! اى معاويه! آگاه باش كه در گردن من زنگوله‌اى است كه اگر گردنم را تكان بدهم، زنگوله به صدا در خواهد آمد» (17).

آری، سامری این امت با چشم باز، دوزخ را برای خویش انتخاب کرد و جمع بسیاری از بشریت را از آن روز تا این زمان به جهنم رهنمون ساخت.

پیامبر (ص) درباره سامری این امت فرمود: «روز قیامت پرچمی همراه با سامری این امت بر من وارد می‌شود پس خواهم گفت بعد از من با ثقلین (قرآن و عترت)چه کردید؟خواهند گفت: اما قرآن را عصیان کردیم و ترک کردیم و اما عترت را رها کردیم و حقش را ضایع ساختیم. آن گاه من می‌گویم به سمت دوزخ روید در حالی که تشنه هستید و رویتان سیاه است.» (18)

 

منتشرشده در یادداشت ها

منافق در حقیقت کسی است که خودش را به عنوان کارشناس جا می‌زند ، خود را به عنوان متخصص جا می‌زند ، خود را به عنوان چهره مشهور و شناخته شده جا می‌زند ، خود را به عنوان عالم جا می‌زند ، ولی دیر یا زود رسوا می شود . خود خداوند وعده داده است که ؛ «مُخْرِجٌ» من خارج می‌کنم ،«مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ»آنچه را که در کتمان دارید .

روزی امام به منزل می رفتند دم در که رسیدند ، یارانشان را به منزل تعارف نکردند . امام رضا که خردسالی بیش نبودند ، از پدر سؤال کردند که چرا آنها را به داخل خانه تعارف نکردید ؟ امام فرمود: چون قلباً آمادگی پذیرایی ندارم واگر به زبان بگویم بفرمایید ، این یکی از رگهای نفاق است .

منافقان گاهی اوقات در طول سال کار‌هایشان درست نیست اما روضه ای به پا می‌کنند که رنگ مذهبی خود را حفظ کند و گاهی مسجد می‌سازد

توجه منافق به حفظ ظواهر دین

گاهی فردی قیافه ی مذهبی دارد اما در درون به هر چه دستش می رسد اما پس نمی‌دهند ، سوء استفاده می‌کنند .

افرادی داریم که قیافه مذهبی و انقلابی دارند اما چک‌های آنها بر می‌گردد ، پول مردم را نمی‌دهند ، قول‌های آنها قول نیست.

مراقب باشیم لابلای ژست مذهبی ، خود را پنهان نکنیم وآرم خوب بودن به خود نزنیم .

خیلی از آدم هایی داریم که لیترها گریه می‌کنند که چرا فدک را به زهرا (س) ندادند ، اما خودشان خمس نمی دهد ، سهم امام را نمی دهد.

پیمان شکنی ، از دیگر نشانه‌های افراد منافق

شخصی به نام تعلبه مقداری دامداری و کشاورزی داشت . نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت یا رسول الله دعا کن وضع مالی من خوب شود . حضرت فرمود : وضع مالی تو خوب است . گفت: نه من می‌خواهم توسعه بدهم ، فرمود : توسعه اقتصادی باعث می‌شود که به خدا و پیغمبر نرسی . گفت : هم توسعه اقتصادی می‌دهم وهم به دینم می رسم . بالاخره کارش توسعه پیدا کرد و قول داد که کارش توسعه پیدا کرد به مستمندان کمک کند . اما همین که وضع مالی اش خوب شد، همه چیز را فراموش کرد و در روایت است که حتی به نماز جماعت نیز نمی آمد

قرآن می‌گوید: «عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنْ الصَّالِحِینَ ؛ با خدا عهد می‌بندد که اگر از فضل و کرمت به من بدهی صدقه بدهم و آدم صالحی باشم14 خدایا وضع مالی مرا خوب کن هم به فقرا کمک می‌کنم هم آدم صالحی هستم ، اما همین که به خواسته اش می رسد ، نقض پیمان می کند

 .

منتشرشده در یادداشت ها

 

ابوهریره های  زمانه خود را بشناسیم اگر دقت کنید در همین استان لرستان خودمان ابوهریره ها کم نیستند آنهایی که روزها را با  فتنه گران می گذرانند و شبها را دست به دامن علمدار جریان مظلومین و مستضعفین می شوند و این حرکات حقه بازانه خود را زیرکی می پندارند و خنده اینجاست که برای عوام هم ژست چهره ملی به خود می گیرند این افراد همان کسانی بودند که تا آخرین دقایق ریاست جمهوری احمدی نژاد و مشایی نهایت استفاده را از دولتش نمودند و به محض پایان دولت دهم به یک اعتدالی بسیار داغ و شور تبدیل شده اند. البته خبرها حاکی از آن است که ابوهریره ها از رو نرفته اند و خجالت هم نمی کشند و باز هم قصد تغییر مسیر دارند و می خواهند با فریب کاری و نصب نقاب بر چهره ها این بار با یک مکر دیگری به اردوگاه مظلومین و مستضعفین پناهنده گردند و حالا دیگر به یک کشاورز زاده  تیدیل شوند. ای کاش در این آشفته بازاری که در حال جمع آوری سکه ها و ثروت های آنچنانی بودید کمی هم  یاد شهر و دیارمان را می کردید و فریاد های امثال حسین بهاروند را کمی جدی می گرفتید و همه چیز را منافع شخصی و برادران و فرزندان و طایفه  خود نمی دیدید و کار را به جایی نمی کشاندید که مردم و کسانی که شما را می شناسند دیگر بنام ابوهریره شهرشان صدایتان کنند. بخدا که جای شرمساری دارد شهر و دیار مان را با این همه مشکل رها کرده و تمام همت خود را برای مقابله با کسی که عشقش خدمت به فقرا و مستضعفین میباشد بکار بگیرید. راستی مگر نمی گویید که این قشر ضعیف عددی نیستند و آنها را در محافل و مجالس به تمسخر می گیرید پس چرا وقتی بعضی اخبار را متوجه می شوید با شیون و زاری و هراسان خود را جلوی اتومبیل فلان وزیر می اندازید و مانع از بعضی اقدامات مهم که به نفع محرومین بوده می شوید.از چه می ترسید یعنی اگر کسی دیگر آدم شما نبود ضد دولت است. بله من افتخار می کنم که سرباز و فرمان بر آیت الله ریسی بوده وهستم افتخار می کنم که بر پیشانی سیدی بوسه زده ام که فساد ستیز و ضعیف نواز است و محرومین و مستضعفین پیش او آبرو دارند بر خود میبالم که با همه دردها و مصیبت هایم ساخته ام ولی نوکری نوکران جریان فتنه را نپذیرفته ام و نخواهم پذیرفت. اگر واقعا فکر می کنید که این حرف ها غرض یا تخریب است اطمینان داشته باشید نادانید و می ترسید از اینکه واقعیت را بپذیرید. به هر حال بنده به مانند شما با سواد نیستم و دانش آموخته دکترا در فلان کشور خارجی هم نبوده چون هزینه اش را  ندارم اما آنچه به عقلم میرسد می نویسم چون عاشق انقلابم و دلم برای خودم و همشهریانم می سوزد. امید دارم کسانی که در خواب هستند بیدار شوند و نصیحت های مقام معظم رهبری را در عمل پیاده کنند. به فضل الهی  به زودی زود از طریق همین رسانه با مستنداتم بدون هیچ گونه هراسی ابوهریره های لرستان را به مردم جهت آشنایی هر چه بیشتر معرفی می نمایم . امیدوارم که تحمل کنند و بجای توسل به ترور از خصلت های منافقانه دست بکشند و کمی هم به فکر قیامت باشند. بخدا که حیف است هم طبال یزید باشید هم علمدار حسین.

«در این جهان ناپایدار چه بسیار افرادی هستند كه به مقتضای زمان و مكان، كار می كنند و در همه حال مصالح شخصی را از نظر دور نمی دارند. برای این دسته از مردم فرقی نمی كند علی(ع) مصدر كار باشد یا معاویه. حقیقت و مجاز در نظر مصلحت بینِ این گونه افراد ابن الوقت، علی السّویه است. خلاصه هر چه را با منافع و مصالح آنها تطبیق كند مباح و متبع خواهند بود. عبارت مثلی بالا در مورد این گونه افراد و آحاد، صادق است؛ و چون ضرب المثل ها از پیشینیان ما به ارث می رسد بیانگر این حقیقت است كه از گذشته ی  دور این امر و موضوع در جامعه ی ما حاكم بوده است.

ریشه ی تاریخی این مثل ( آش «معاویه» را می خورد و پشت سر «علی» نماز می خواند )، بدین شرح است: «عبدالرحمن بن صخرازدی» معروف به «ابوهُریره» از فقیرترین اصحاب پیامبر(ص) و از عشیره ی «سلیم بن فهم» بود. نامش به عهد جاهلیت «عبدقیس »یا «عبد شمس» بود و به سال «غزوه ی خیبر» كه مسلمان شد نامش به «عبدالرحمن» تبدیل شد. گویند در خلافت «عمربن خطاب» ولایت بحرین را داشت. به روزگار عثمان، قضای مكه به او محول گردید. و به زمان معاویه چند روزی والی مدینه شد. مشهور است كه ابوهریره در محاربات صفین حاضر و ناظر بود ولی در جنگ شركت نداشت. كارش این بود كه موقع صرف طعام نزد معاویه می رفت و در كنار سفره ی چرب و نرمش می نشست؛ هنگام نماز و صلوة در پشت سر علی(ع) نماز می خواند. ولی هنگام مصاف از معركه ی جنگ دور می شد و در گوشه ای مبارزه ی دلاوران را تماشا می كرد. وقتی علت این سه حالت را از او سؤال كردند در پاسخ گفت: «الصلوة خلف علی (ع) اتم، مضیرة معاویه ادسم، ترك القتال اسلم»!

یعنی «نماز در پشت سر علی(ع) كامل ترین نمازاست و غذای معاویه چرب ترین غذاها و احتراز از جنگ و كشتار سالم ترین كارهاست.»

وقتی به ابوهریره گفتند: این چگونه رفتاری است؟ او جواب داد: خداوند فرموده است:  «ولا تنس نصیبك من الدنیا». من به این سبب از هر چیز بهترین آن را انتخاب می كنم. «نماز، نماز علی(ع)، غذا، غذای معاویه، و سایه، سایه ی نخل

 

منتشرشده در یادداشت ها

حسین بهاروند/ عظمت ایران اسلامی مدیون فداکاری های رزمندگان، ایثارگران و خون پاک شهدای گرانقدر است که مجاهدت کردند تا انقلاب زنده بماند و ما نیز  استوار از گذشته پای آرمان های انقلاب مان ایستاده ایم، راهپیمایی 22 بهمن ماه در خون و رگ این مردم ریشه دارد و می آییم تا سهم خود را از حفاظت و پاسداری از وطن و دستاوردهای کشومان به دنیا نشان دهیم. نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی بیندازید دست های توطئه گران همیشه پیداست و همواره در تحریم بوده ایم ولیکن هر روز از روز گذشته و هر سال از سال گذشته بر اقتدار و قدرت ایران اسلامی افزوده می شود! دشمن ما را از تحریم می ترساند؟در راهپیمایی حضور می یابیم تا به تمام ایادی غرب بفمانیم ما ملت روزه هستیم و هیچ هراسی از تحریم ها و فشارها نداریم ، ما می توانیم روی پای خود بایستیم همانگونه که تا کنون ایستاده ایم. 

ملت ایران اسلامی آرمان های خود را به توافق بد نمی فروشد و همانگونه که مقام معظم رهبری هم تاکید کردند ما توافق بد نمی خواهیم و حضور در راهپیمایی 22 بهمن به دشمن ثابت می کند که نمی تواند ملت ایران اسلامی را به نفع ایادی غرب به زانو در آورد. 

 

منتشرشده در یادداشت ها

یاداشت مهم حسین بهاروند : (ای آشنای کوی محبت صبور باش)

فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد     با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد

اینها که من از جفای هجران دیدم      یک شبه به صد سال بیان نتوان کرد

این چند خط را به عشق مردم شریف شهر و دیارم می نویسم که بدانند فرزند آنها همچنان در غم بیکاری و گرانی و نداری جوانان شهر و دیارش می سوزد و می کوشد و گوشش هم بدهکار هارت و پورت ها ، تهدیدها ، ظلم های آشکارا و پنهانی بیگانه و آشنا و نعره های افراد خیانتکار نیست. این چند خط را می نویسم تا جوانان شهر و دیارم بدانند که هنوز هستند کسانی که حاضر نخواهند شد برای بدست آوردن نام و نانی تن به هر خواری و ذلتی بدهند یا برای به دست آوردن پست و مقامی دست به دامان هر نانجیب و از راه رسیده ای گردند. هنوز هستند کسانی که با نداری ها و کم بضاعتی شان می سازند، تهمت ها و افترا ها و تحقیر ها و دوران تلخ فراق را تحمل می کنند و به امید روز هایی که دیگر همشهری محروم و مظلومی نداشته باشیم تمام توان و تلاش خود را به کار می گیرند. امروز در پاسخ به کسانی می نویسم که تمام امیدشان این است که جریان مظلومین و مستضعفین به دلیل نداشتن حمایت کدخداها و طایفه ها و احزاب و  ثروتمندان شهر و دیارش نخواهد توانست به اهدافش که حذف و  عبور از جریانات سیاسی و تسلیم نشدن در مقابل دانه درشت ها و حمایت همه جانبه از اقشار ضعیف و بدون پشتوانه و مقابله با کسانی که امروز بنام مظلومین و مستضعفین به دنبال فتنه و تخریب نهادهای مقدسی همچمون قوه قضاییه که پاک ترین و نجیب ترین انسانهای شریف و متدین در راس آن می باشند می گویم عجله نکنید چرا که جوجه ها را آخر پاییز می شمارند و افتخار می کنم که نه خان زاده هستم و نه به دنبال بدست آوردن نام و نانی پرچم حمایت از مظلومین و مستضعفین را بلند کرده ام و اگر خدا بخواهد و عمری باقی باشد در وقت خودش در روستاها و کوچه و پس کوچه های شهر فریاد خواهم زد حالا که دیگر ما شانس خود را با چهره ها و افرادی در قامت مدیرکل ، معاون استاندار ، معاون وزیر  و حتی افرادی که گاه ه‍م ژست چهره ملی به خود می گیرند آزمایش کرده ایم و دیدیم که گره ای از مشکلاتمان باز نگردید و همچنان همان جفا دیده ها که بودیم هستیم آیا بهتر و عاقلانه نیست که بخت خود را هم با یک کشاورز زاده از جنس محرومین و مستضعفین بیازماییم. تا کی می خواهیم از بعضی آدم های بسیار معمولی و کوچک که معلوم نیست آن طرف گردنه اعتبارشان چقدر است دکتر و مهندس بسازیم. خدایا تو شاهدی که تا به امروز جز توسل و توکل به خودت در بدترین شرایط ممکن، نزد هیچ صاحب منصبی برای بدست آوردن مقام یا اعتباری گردن کج نکرده و نخواهم کرد و آدم هیچ کسی نبوده و نیستم و در مکتب مولایمان امام حسین (ع) آموخته ام که در مقابل ظلم و ستم و دفاع از مظلومین و ستم دیدگان عمل هیهات منه الذله در پیش گیرم و البته آماده هر تلخی و نامهربانی از سوی نزدیکترین افراد به خودم حتی کسانی که روزگاری آنها را به دینداری و تقوا می شناختم باشم. خدایا در این روزگار تلخ و غریب و در این کوران بی وفایی به تو پناه میبرم و می ترسم از اینکه روزی صاحب مقامی شوم وگذشته فقیرانه و حقیرانه خود را فراموش نمایم و آن موقعیت شیرین باعث گردد که خود را گم کنم و تصورم این باشد که حالا که دیگر به یکباره به یک شخصیت مهمی تبدیل شده ام باید غریبه و آشنا همه به خدمتم بیایند و برای عرض چاکری اعلام آمادگی کنند. در خاتمه بار دیگر به شیادان صد رنگی که به خیال خامشان می خواهند با پنبه در تاریکی ها  سر رسانه های انقلابی و روشنگر  را در پنهان ببرند  اعلام می کنم که جمهوری اسلامی سرزمین آن شیر مردانی هست که خونشان در راه عدالت طلبی و رسوایی همین جماعت نیرنگ باز و قبیله پرور ریخته شده و حکومتی که امام و پرچم دارش سیدی شجاع از سلاله اهل بیت (ع) می باشد هرگز مجال چنین ظلم و ستمی را نخواهد داد. خدایا شاهد باش که هیچ وقت  مورد پسند و رضایت زر اندوزان و افراد رانتی که با سکه و پول دیگران را سنجش می کنند  نبوده و نیستم و به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی تاکنون احدی نتوانسته به اراده این کمترین و همکارانم که تمام اعتبار و حیثیتشان  عشق  و  محبت اقشار محروم و مظلوم است خدشه ای وارد کنند و مال اندوزان در هر شرایطی که باشند از این غرش در امان نیستند. یادمان باشد فداکاری و ایثار هرگز به داشتن پول های کلان  و حمایت فلان حزب و کدخداها و صاحبان ثروت ها و منصب ها نیست. امثال شهید حججی ها و شهید فهمیده ها الگوهایی هستند که در مقام عمل نشان دادند کافیست عاشق شوید و بخواهید خدای متعال خریدارتان خواهد شد.

منتشرشده در یادداشت ها

یاداشت مهم حسین بهاروند : (ای آشنای کوی محبت صبور باش)

فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد     با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد

اینها که من از جفای هجران دیدم      یک شبه به صد سال بیان نتوان کرد

این چند خط را به عشق مردم شریف شهر و دیارم می نویسم که بدانند فرزند آنها همچنان در غم بیکاری و گرانی و نداری جوانان شهر و دیارش می سوزد و می کوشد و گوشش هم بدهکار هارت و پورت ها ، تهدیدها ، ظلم های آشکارا و پنهانی بیگانه و آشنا و نعره های افراد خیانتکار نیست. این چند خط را می نویسم تا جوانان شهر و دیارم بدانند که هنوز هستند کسانی که حاضر نخواهند شد برای بدست آوردن نام و نانی تن به هر خواری و ذلتی بدهند یا برای به دست آوردن پست و مقامی دست به دامان هر نانجیب و از راه رسیده ای گردند. هنوز هستند کسانی که با نداری ها و کم بضاعتی شان می سازند، تهمت ها و افترا ها و تحقیر ها و دوران تلخ فراق را تحمل می کنند و به امید روز هایی که دیگر همشهری محروم و مظلومی نداشته باشیم تمام توان و تلاش خود را به کار می گیرند. امروز در پاسخ به کسانی می نویسم که تمام امیدشان این است که جریان مظلومین و مستضعفین به دلیل نداشتن حمایت کدخداها و طایفه ها و احزاب و  ثروتمندان شهر و دیارش نخواهد توانست به اهدافش که حذف و  عبور از جریانات سیاسی و تسلیم نشدن در مقابل دانه درشت ها و حمایت همه جانبه از اقشار ضعیف و بدون پشتوانه و مقابله با کسانی که امروز بنام مظلومین و مستضعفین به دنبال فتنه و تخریب نهادهای مقدسی همچمون قوه قضاییه که پاک ترین و نجیب ترین انسانهای شریف و متدین در راس آن می باشند می گویم عجله نکنید چرا که جوجه ها را آخر پاییز می شمارند و افتخار می کنم که نه خان زاده هستم و نه به دنبال بدست آوردن نام و نانی پرچم حمایت از مظلومین و مستضعفین را بلند کرده ام و اگر خدا بخواهد و عمری باقی باشد در وقت خودش در روستاها و کوچه و پس کوچه های شهر فریاد خواهم زد حالا که دیگر ما شانس خود را با چهره ها و افرادی در قامت مدیرکل ، معاون استاندار ، معاون وزیر  و حتی افرادی که گاه ه‍م ژست چهره ملی به خود می گیرند آزمایش کرده ایم و دیدیم که گره ای از مشکلاتمان باز نگردید و همچنان همان جفا دیده ها که بودیم هستیم آیا بهتر و عاقلانه نیست که بخت خود را هم با یک کشاورز زاده از جنس محرومین و مستضعفین بیازماییم. تا کی می خواهیم از بعضی آدم های بسیار معمولی و کوچک که معلوم نیست آن طرف گردنه اعتبارشان چقدر است دکتر و مهندس بسازیم. خدایا تو شاهدی که تا به امروز جز توسل و توکل به خودت در بدترین شرایط ممکن، نزد هیچ صاحب منصبی برای بدست آوردن مقام یا اعتباری گردن کج نکرده و نخواهم کرد و آدم هیچ کسی نبوده و نیستم و در مکتب مولایمان امام حسین (ع) آموخته ام که در مقابل ظلم و ستم و دفاع از مظلومین و ستم دیدگان عمل هیهات منه الذله در پیش گیرم و البته آماده هر تلخی و نامهربانی از سوی نزدیکترین افراد به خودم حتی کسانی که روزگاری آنها را به دینداری و تقوا می شناختم باشم. خدایا در این روزگار تلخ و غریب و در این کوران بی وفایی به تو پناه میبرم و می ترسم از اینکه روزی صاحب مقامی شوم وگذشته فقیرانه و حقیرانه خود را فراموش نمایم و آن موقعیت شیرین باعث گردد که خود را گم کنم و تصورم این باشد که حالا که دیگر به یکباره به یک شخصیت مهمی تبدیل شده ام باید غریبه و آشنا همه به خدمتم بیایند و برای عرض چاکری اعلام آمادگی کنند. در خاتمه بار دیگر به شیادان صد رنگی که به خیال خامشان می خواهند با پنبه در تاریکی ها  سر رسانه های انقلابی و روشنگر  را در پنهان ببرند  اعلام می کنم که جمهوری اسلامی سرزمین آن شیر مردانی هست که خونشان در راه عدالت طلبی و رسوایی همین جماعت نیرنگ باز و قبیله پرور ریخته شده و حکومتی که امام و پرچم دارش سیدی شجاع از سلاله اهل بیت (ع) می باشد هرگز مجال چنین ظلم و ستمی را نخواهد داد. خدایا شاهد باش که هیچ وقت  مورد پسند و رضایت زر اندوزان و افراد رانتی که با سکه و پول دیگران را سنجش می کنند  نبوده و نیستم و به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی تاکنون احدی نتوانسته به اراده این کمترین و همکارانم که تمام اعتبار و حیثیتشان  عشق  و  محبت اقشار محروم و مظلوم است خدشه ای وارد کنند و مال اندوزان در هر شرایطی که باشند از این غرش در امان نیستند. یادمان باشد فداکاری و ایثار هرگز به داشتن پول های کلان  و حمایت فلان حزب و کدخداها و صاحبان ثروت ها و منصب ها نیست. امثال شهید حججی ها و شهید فهمیده ها الگوهایی هستند که در مقام عمل نشان دادند کافیست عاشق شوید و بخواهید خدای متعال خریدارتان خواهد شد.

منتشرشده در سیاسی
صفحه1 از2