تاریخ پر است از رفیقان نیمه راهی که چون مطامعشان به خطر افتد نه دوست می شناسند و نه حق را

تاریخ پر است از رفیقان نیمه راهی که چون مطامعشان به خطر افتد نه دوست می شناسند و نه حق را مطلب ویژه

09-20- 1392 تاریخ

بنام خدایی که بهتر از اونیافتم

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم      که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست       

آن چنان سوخته این خاک بلاکش که دگر           انتظار مددی از کرم باران نیست   

به وفای تو طمع بستم وعمر از کف رفت   آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست      

تب وتاب غم عشقت دل دریا طلبد             هر تنگ حوصله را طاقت این طوفان نیست

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز       ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

جناب آقامحمدی

دوست دیروز و نماینده امروز مردم خرم آباد و حومه در مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی برایتان مکتوب و فریاد میکنم که در کنار حرم اقا علی بن موسی الرضا(ع) نشسته ام، الحمدالله در چنین مکان مقدسی یارای دروغم نیست، و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم برد، که هرگاه چشم از این صفحه برمیدارم و حرم اقا امام رضا(ع) را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس میکنم در چنین جایی برخلاف وجدان اگر هم بخواهم ،توان حرف زدنم نیست، پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید، جناب آقا محمدی بی تردید جنابعالی از عمق ارادت و مودت قلبی این کمترین نسبت به خود اگاهید، اگر بخاطر داشته باشید زمانی که آن جناب عهد برادری بستید از حضور شما در انتخابات مجلس در دوره هشتم و نهم استقبال چشم گیر و فراموش نشدنی نمودیم و به شهادت دوست و دشمن با تمام آبرو و حیثیت مان به شعار ها و قول و قرار های شما دل بستیم و تا آخر راه با تمام نامهربانی ها ،تهمت ها ،پرده دری ها ، حضرت عالی را با هزار و یک امید همراهی نمودیم اما چه حاصل که شیرینی این پیروزی، ناباورانه روزهای تلخ و سرد را از یاد شما برده و حاضر هم نیستید که قبول بفرمایید که آنچه شما را به بهارستان رساند و بدون رفتن به دانشگاه دکترتان نمود خانواده هایی بودند که خالصانه و با تمام وجود به شما اعتماد کرده و هیچ گاه باور نمی کردند که آقامحمدی بعد از پیروزی اش و گرفتن رای مردم چه ها در سر دارد و چه جوابی برایشان آماده کرده ؟؟؟همانطور که مستحضرید بنده جزء اولین کسانی بودم که در آن روزهایی که هیچ احدی شهامت نداشت حتی یک سلام خشک و خالی به شما بکند در روز روشن و با صدای بلند در خدمتتان بودم و به قول نزدیکانم دوران شیرین جوانی ام را با شما سپری کردم و این در حالی بود که عده ای تصور می کردند که حقیر اگر فرزند شما نباشم حتما دیگر برادرتان هستم، و خدا را شاکرم با حالی که کمری و آدم هایش به اجبار به منظور تخریب و ریختن آبرویم و بی اعتبار جلوه دادن آن جناب، بنده را مدتها در پای یک دستگاه فتوکپی نشاندند، اما من دست خالی و با تمام وجود شما را به عنوان یک انسان ضعیف نواز و حامی مستضعفین باور کرده و هیچ وقت هم فکرش را نمی کردم که شما بعد از رسیدن به مقاصد خود بعد از آن همه تندروی و سر دادن شعار دفاع از حقوق بی تریبون ها، حاضر نخواهید شد سرسوزنی از حقوق بر روی زمین مانده افرادی که توسط بچه کدخداهای شاه دوست که خودتان هم آنها را بهتر از من می شناسید و بارها در خلوت هایتان از آنها اعلام بیزاری می نمودید قدمی بردارید و عده ای هم غافل از اینکه عزت و ذلت همه با خدا هست و انسانها کوچکتر و ضعیف تر و حقیرتر از آن هستند که بخواهند بدون اراده خداوند متعال کسی را بالا ببرند یا پایین بیاورند، و من از همان روزی که جنابعالی هم به جمع تخریب کنندگان بعداز پیروزی تان پیوستید دانستم که خدا با ماست و دعایی در حق ما به اجابت رسیده است، و باید صبر پیشه کنیم و منتظر امداد های غیبی بمانیم، به هرحال خدا را شاکرم با حالی که در صدا و سیما حتی از یک آبدارچی هم بی موقعیت تر بودم، سرانجام اکثریت صداوسیمای لرستان و سایرین را به سمت شما سوق دهم، منظورم این نیست که به خاطر من به شما رای دادند اما توانستم چهره شما را طوری نشان دهم که آنانی که حتی به شما فحاشی می کردند به یار نزدیک تبدیل کنم و کار به جایی رسید که هرکس می خواست خودش یک حسین بهاروند شود و موید این ادعا زمانی بود که شما در دولت نهم و دهم جز یک رفیق کرمانشاهی هیچ گونه اعتبار سیاسی نداشتید، اما وضعیت را به گونه ای شکل دادم که در اوج بی اعتباری آن جناب و پیروزی ملکشاهی راد، کمری مدیرکل سابق صداوسیمای لرستان را به مانند یک اسیر به زانو در آورده و ایشان را برای عذر خواهی از عملکرد بد گذشته اش در آن غروب بسیار زیبا و فراموش نشدنی حضورتان بیاورم، و شما هم غافل از اینکه حقیر بی موقعیت چگونه توانسته ام دست خالی این شکار را بنمایم، همیشه از خدا تشکر می کنم از روزی که شما را شناختم هرگز توقع انجام کاری از جنابعالی نداشتم و هرگز خود و خانواده ام در این سالها کوچکترین زحمتی به شما نداده ایم و از همان روز که پیروزی تان قطعی شد حتی تلفن همراهتان را از مخاطبینم حذف نموده ام و از بزرگترین افتخارات و توفیقاتم این است که حتی در جشن پیروزی تان شرکت نکردم و پیامکی هم ندادم و این نامه را هم در پایان نمایندگی ات برایتان ننوشتم بلکه زمانی می نگارم که دوسال دیگر به پایان نمایندگی ات باقی مانده و مثل بعضی انسان های بزدل و ترسو که حرف هایشان را در خفا و منافقانه بعد از پایان مسئولیت های افراد می زنند نیستم                                                                                                                                                                                                                                                                                 

   نگار نازنین ما که حرف از با وفایی زد                 وفا را برد از یاد و از راه بی وفایان شد                                                                                    

     قرارم بود تا مردن بمانم برسرعهدش       ولی او خود گسست آن عهد و عشق ما به پایان شد                                                                                                                                                                    

اقای آقامحمدی من از کسانی که به غوره ای سردی شان میشود و به مویزی گرمی ،گله ای ندارم لکن از شما می پرسم که اگر آنان چو عوامان از سر ندانستن زدند تو دانسته چرا زدی (خانمان سوز بود شعله آهی گاهی               ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی)                                      جناب آقا محمدی از روزی که شما به مجلس رفته اید متاسفانه خبرهای خوبی از جنابعالی به ما نمی رسد و ما هم در این غربت دلگیرانه خیلی کم می خندیم اما به شایعه ای که از ناحیه کمری و آدم هایش برای تبرئه خودشان نشر داده شده بود تا مدتی خندیدیم آنها به سرعت شایعه کرده بودند که بنده برای استخدام رسمی و یا گرفتن پستی در استانداری و یا انجام کارهای دیگری به مرز ترکمنستان با یک فرزند بیمار پناه برده ام و هجرت نموده ام و کسی با حسین بهاروند مشکل یا غرضی نداشته است، ولی کمری و آدم هایش که قطعا در سال های بعدی به رنگ دیگری خواهند درآمد غافل از اینکه ما هیچ گونه خون بهایی نداریم و آن جناب و امثالهم بی وفاتر از این حرفها هستند که بخواهند جوانمردی و مردانگی را بالعکس بجا بیاورند و برای دفاع از حقوق بر روی زمین مانده آنهایی که به شما اعتماد کرده بودند قدمی بردارید مبادا تصور کنید که فردا مردم می گویند آفرین به آقامحمدی که به امثال حسین بهاروند توجهی نکرد و حتی جواب سلامشان را نداد این دیگر از آن خداترسان روزگار است و در تاریخ لرستان ثبت خواهید شد به عنوان یک مرد چنین و چنان، کاش می توانستم برایتان می نوشتم که مردم چه می گویند و انصافا که جور دیگری در تاریخ لرستان ماندگار شدید. شکر خدا اگر معنای وفای به عهد را نتوانستید خوب تشخیص دهید اما اطمینان دارم با تجربیاتی ارزنده ای که دارید شایعه و واقعیت را به درستی از هم تشخیص می دهید و قضاوت را در این مورد به خودتان و خدای بزرگ واگذار می کنم ، اقای آقامحمدی ، کامتان شیرین اگر از مطالعه این نوشته کامتان تلخ شده است ما به همگان حتی به فرزندانمان می آموزیم دوستی در صداقت است گرچه تلخ ، هر چند حرفهای فراوانی برای شما دارم اگر بخواهم بنویسم، اما نه شما آنقدر حوصله خواندن این درد و دلها را دارید و نه بنده به آن میزان سواد نوشتن، و حال به شما از سر دلسوزی توصیه می کنم اگر بخواهید به همین منوال پیش بروید و به جای نطق کردن های بی حاصل و شلوغ کردن های بی نتیجه در عمل به وعده های بر روی زمین مانده ات در حوزه انتخابیه عمل ننمایی تا ابد شما را به عنوانی فردی بی وفا و فراموش کار خواهیم شناخت و هیچ وقت از جلوی پایتان هم بلند نخواهم شد چرا که ما آن جناب را به مجلس برای درمان زخم هایمان فرستادیم نه به زور خانه یا میدان جنگ و گلاویز شدن با این و آن، و بدانید برای همیشه از معادلات سیاسی حذف می شوید و این اولین و آخرین فرصتی است که پاپرهنگان و اقشار ستم دیده در خرم اباد و حومه برایتان به ارمغان آوردند و اگر در این دنیا دیگر چنین فرصتی برای دفاع از محرومین پیدا نمودید حاضرم اسمم را به هر کس که شما می گویید تغییر دهم و خوب است بدانید به قول خودتان دنیای سیاست فقط متعلق به افراد خاصی نیست و خدای متعال بهترین قضاوت کننده در این ماجرای تلخ و فراموش نشدنی خواهد بود و دیر نیست آن روزی که غصه این روزها را بخوری و هر چه تلاش نمایی نتوانی ذره ای از این عهد شکنی ها و بی وفایی ها را ترمیم نمایی، و هر زمان که خاطره سرکشی و عیادت شما از یکی از نمایندگان سابق خرم آباد در ذهنم مجسم می گردد والله دلم برایتان می سوزد و اما چه کنم که کاری هم از دستم ساخته نیست. آکنون هم مناسب میبینم گزیده ای از فرمایشات مرد مظلوم تاریخ حضرت علی (ع) را به عنوان نمونه و عبرت و شباهت برخورد های بعضی ها را یا د آوری نمایم (وقتی حضرت علی(ع) ناگهان ناله و فغان می کند و به خود می پیچد از حضرت آقا میپرسند چرا ناله می کنی ایشان می فرمایند از دست دوستان فریاد و ناله می کنم که از نظر دوستی و رابطه با من شهره هستند و اما همیشه درگرفتاری ها در خط دشمنند جالب اینکه صدای رابطه و دوستی اینان با من سر تا سر منطقه را گرفته است.                                                        

                                                                                                                                                              

جزتویاری نگرفتیم ونخواهیم گرفت        بر همان عهد که بودیم برآنیم هنوز

به امید تو شب خویش به پایان آریم       آن جفادیده که بودیم همانیم هنوز

ای دریغا که پس از آن همه جانبازی ها         برسر کوی توبی نام و نشانیم هنوز

دگران وادی عشق تو به پایان برند           ما به یاد تو در این دشت دوانیم هنوز

حسین بهاروند

20-9-1392                                                   

 

آخرین ویرایش در چهارشنبه, 14 آذر 1397 ساعت 22:13
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

نظرات

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.